خبرنامه سايت

با عضو شدن در خبرنامه هم از به روز شدن سایت مطلع می شوید هم مطالب سودمند به ایمیلتان فرستاده می شود.




آمار بازدیدکنندگان.

25100
امروز37
دیروز218
مجموعاً25100

لوگوی حمایت از ما


جنایات عبدالمالک ریگی و دانلود فیلم سربریدن گروگان PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مديرسايت   

از موز فروشی تا جنایت تروریستی
خراسان - مورخ یکشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۰۹ شماره انتشار ۱۷۴۹۸     ( فیلم سربریدن گروگانها در پایان مطلب آورده شده )

مقتوله همسر عبدالمجید ریگی
جنایات گروهک ریگی از زبان بازماندگان ،خانواده قربانیان حوادث تروریستی و عبدالحمید ریگی
بهنام - گروهک تروریستی ریگی طی ۶ سال شرارت تاکنون ۴۰۹ بی گناه را شهید یا زخمی کرده است و ۲۳ اسیر را در کارنامه سیاه خود دارد. عبدالمالک ریگی سردسته این گروهک ۴ اسفند ماه در یک عملیات امنیتی پیچیده و موفق دستگیر شد و موجب

 

 

 

 

خوشحالی وصف ناشدنی مردم ایران گردید.در بهار سال گذشته عبدالحمید ریگی برادر عبدالمالک توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی پاکستان به ایران تحویل داده شد. او در مصاحبه ها و اعترافاتش از خود و جنایات گروهک ریگی گفت. از سر بریدن یک جوان ایرانی در جلوی دوربین توسط گروهک تروریستی ریگی، این شاید یکی از وحشیانه ترین فیلم هایی بود که در اینترنت و بعضی شبکه های خارجی پخش شد.در این تصاویر خونین و باورنکردنی، اعضای گروهک تروریستی ریگی، مرد جوانی را که ادعا می کردند با ایران در ارتباط بوده است سر بریدند. مقتول، جوان شیعه بیگناهی بود که

 



خواهرش همسر عبدالحمید ریگی از اعضای اصلی گروهک تروریستی موسوم به جندالله، و برادر عبدالمالک ریگی بود.خبرگزاری تبیان با این جنایتکار گفت وگویی انجام داده است که از نظرتان می گذرد.۵ کلاس بیشتر درس نخواندم. بعد از آن مشغول کار شدم. در چهارراه رسولی زاهدان یک مغازه اجاره کردم و شروع به فروختن لوازم آرایشی کردم. در گوشه ای از مغازه ام هم انبه و موز می فروختم.این را عبدالحمید برادر ۳۰ ساله عبدالمالک و یکی از مسئولان اصلی گروهک ریگی می گوید.ما خانواده پرجمعیتی بودیم. ۶ خواهر و ۶ برادر، که ۲ تا از برادرانم در عملیات های تروریستی  که انجام می دادیم کشته شدند، عبدالستار در یک سرقت مسلحانه کشته شد و عبدالغفور (برادر کوچکمان) هم در یک حمله انتحاری به پاسگاه سراوان کشته شد. او در پاسخ به این سوال که به غیر از عملیات های تروریستی چرا فائزه همسر بیگناهت را که یک پسر و ۲ دختر دوقلو از او داری، کشتی؟ به ماجرای  آشنایی خود با همسرش اشاره کرد و گفت: ۸ سال پیش زمانی که همسرم همراه خانواده اش برای خرید از تهران به زاهدان آمده بودند چند جوان مزاحم آن ها شدند، اما من مانع شدم و همسرم و
خانواده اش را به مغازه ام دعوت کردم. به این ترتیب با خانواده او آشنا شدم، بعد از مدتی وقتی به تهران رفتم، سری به مغازه ناپدری فائزه (همسرم) زدم و بدون آن که بگویم که قبلا ازدواج کرده ام او را خواستگاری کردم و بعدا ازدواج کردیم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم به گروه عبدالمالک ملحق شوم.به پاکستان رفتم و در آنجا برادرم گفت بهتر است همسر و فرزندانم هم به پاکستان بیایند تا با هم زندگی کنیم. برای همین با خانواده همسرم تماس گرفتم و به دروغ گفتم که در زاهدان هستم و خواستم همسر و فرزندانم را به آن جا بفرستند. وقتی آن ها قبول کردند چند روز بعد شهاب، برادر ۲۱ ساله فائزه، آن ها را به زاهدان آورد.وقتی فائزه و برادرش به زاهدان رسیدند، با شهاب تماس گرفتم و او را به همراه همسر و فرزندانم به پاکستان کشاندم و آ ن ها را هم پیش خودمان نگه داشتیم. بعد از ملحق شدن آن ها به ما همه چیز عوض شد. چون عبدالمالک برای  آن که به اهداف خودش برسد همه گروهش را شست وشوی مغزی داده بود و جنگ بین مسلمانان شیعه و سنی راه انداخته بود تا با این حربه بر افرادش حکومت کند. اما اعضای گروه از او می پرسیدند پس چرا همسر و برادر همسرت، با این که شیعه هستند پیش ما هستند. از همان زمان بود که جو بدی در بین اعضای گروه به وجود آمد و کم کم اوضاع از کنترل خارج شد. عبدالمالک برای این که از شعارهایی که به اعضای گروهک داده بود کوتاه نیاید به شهاب تهمت خبرچینی زد و به دور از چشم فائزه دادگاهی تشکیل داد و او را محکوم به مرگ کرد.بعد هم شهاب را سر برید و فیلمی را که از این ماجرا تهیه کرده بود در اینترنت پخش کرد. اما برادر همسرم بیگناه بود. بعد از این ماجرا چند بار تصمیم گرفتم همراه همسر و بچه هایم گروهک را ترک کنم اما نشد. مدتی بعد وقتی که برای عملیات تروریستی تاسوکی، به ایران رفته بودم فائزه به طور اتفاقی فیلم کشتن برادرش را دید. او بعد از دیدن فیلم قتل برادرش آنقدر عصبانی شده بود که گفته بود عبدالمالک را می کشد.وقتی از عملیات تاسوکی برگشتم و متوجه ماجرا شدم با عبدالمالک صحبت کردم، اما او می گفت همسرت همه ماجرا را فهمیده است و چاره ای جز کشتن او نداریم. به همین دلیل دستور داد او را بکشم. آن قدر حرف های برادرم رویم تاثیر گذاشته بود که قبول کردم و همسر بیگناهم را وقتی در خواب بود با شلیک گلوله کشتم.او می گفت همسرت همه ماجرا را فهمیده است و چاره ای جز کشتن او نداریم این وحشتناک ترین صحنه ای بود که در تمام عمرم دیده بودم. من او را دوست داشتم اما مگر می شد از فرمان عبدالمالک سر باز زد. بعد از این حادثه هر شب صحنه قتل همسرم جلوی چشمانم است و مدام کابوس می بینم. تنها آرزویم این است که او مرا ببخشد. در پاسخ به این سوال که چطور وارد گروهک برادرت شدی؟ گفت: سال ۱۳۸۴ در حالی که به دلیل قاچاق موادمخدر پلیس ایران در تعقیبم بود، به سراغ عبدالمالک که در مرزهای افغانستان و پاکستان پنهان شده بود رفتم.می خواستم تا زمانی که آب ها از آسیاب بیفتد نزد او بمانم اما وقتی پایم به آ نجا باز شد تحت تاثیر حرف های عبدالمجید که بعد از به راه انداختن گروهک تروریستی خودش را عبدالمالک نامید قرار گرفتم و کم کم نظرات او را قبول کردم.اما عبدالمالک ریگی از نظر برادرش عبدالحمید که بود؟او تا کلاس اول راهنمایی بیشتر درس نخوانده است، بعد از آن مدتی دستفروشی می کرد و مدتی هم سی دی و مشروبات الکلی می فروخت تا این که یک باره حدود ۲ سال غیبش زد و بعدها فهمیدیم که در این مدت نزد فردی مشغول تحصیل بوده و از آن جا بود که گرایشات عجیب و غریب پیدا کرد.عبدالحمید ریگی گفت : من به طور مستقیم فقط ۳ یا ۴ نفر را کشته ام! اما در عملیات های مختلف شرکت کرده ام، سال ۱۳۸۵ بود که نقشه ربودن یک کارخانه دار را کشیدیم تا بتوانیم از او اخاذی کنیم. اما به اشتباه فرد دیگری را که با کارخانه دار دوست بود ربودیم. در آن ماجرا بعد از اخاذی ۴۰ میلیون تومانی گروگانمان را کشتیم.


شرکت در جنایت تاسوکی


در عملیات تروریستی تاسوکی هم شرکت داشتم. اواخر سال ۸۴ بود و ما برای قاچاق مواد مخدر به ایران آمده بودیم. موقع برگشت، در جاده زاهدان- زابل، جاده را بستیم و راهبندان درست کردیم.در این عملیات تروریستی ۲۲ نفر کشته شدند، ۷ نفر مجروح شدند و ۷ نفر را گروگان گرفتیم که همه مردم عادی بودند. ۸ خودرو را هم به آتش کشیدیم. من در این عملیات فیلمبرداری می کردم تا مالک بعدا فیلم عملیات را ببیند.به غیر از تاسوکی در عملیات نوبندیان هم شرکت داشتم. همین عملیات بود که منجر به دستگیری ام شد.

برای دستگیری عبدالمالک ریگی از امام رضا کمک خواستم


مادر همسر عبدالحمید ریگی با آن که از دستگیری عبدالمالک شرور خوشحال بود اما نمی توانست اندوه عمیق خود را از بابت قتل دختر و پسرش به دست دامادش پنهان کند. می گفت برای دستگیری عبدالمالک ریگی از امام رضا کمک خواستم. گفتم من زن نباشم اگر عبدالمالک زنده دستگیر نشود. این بخشی از سخنان مادر فائزه و شهاب منصوری بود اما بخوانید سخنان سید «محمد موسوی» پدر خوانده همسر عبدالحمید ریگی را که به همراه مادر فائزه و شهاب منصوری برای دیدار با دامادش به زاهدان سفر کرده بودند و به نحوه آشنایی با این جنایتکار و هم چنین دیدار اخیرشان با وی پرداختند. این اظهارات از روی خروجی ایرنا برداشته شده است.براساس اعترافات عبدالحمید ریگی ، «فائزه منصوری» همسر عبدالحمید ریگی برادر سرکرده گروهک تروریستی مالک چندی پیش به درخواست عبدالمالک ریگی و توسط عبدالحمید در خواب با شلیک گلوله جان باخت.«شهاب منصوری» برادر فائزه نیز توسط عبدالمالک ریگی سربریده شد و فیلم آن نیز از طریق شبکه العربیه پخش شد و عبدالحمید نیز به این مسائل اعتراف کرده است.پدرخوانده همسر عبدالحمید ریگی با تشریح نحوه آشنایی خانواده اش با این جنایتکار گفت: چند سال پیش همسر و دخترم برای خرید به زاهدان آمده بودند که در خیابان جوانی نادان به آنان اهانت کرد.وی افزود: حمید ریگی که در همان زمان در حال عبور از این محل بوده با فرد مزاحم برخورد کرده و از همسر و دخترم برای خرید از فروشگاه لوازم آرایشی و عطر و ادکلن خویش دعوت می کند.او ادامه داد: همین مسئله زمینه آشنایی خانواده ما با وی را فراهم کرد و پس از مدتی عبدالحمید ریگی از همسرم درخواست کرده بود برای خواستگاری دخترم به تهران بیاید.وی بیان کرد: با موافقت من این فرد به تهران آمد و چند روز به عنوان میهمان در منزل ما بود و پاسخ به درخواست وی را منوط به تحقیقات لازم از اوضاع زندگی اجتماعی او کردیم.موسوی گفت: از آن جایی که حمید ریگی در بازار چهارراه رسولی زاهدان دارای مغازه فروش لوازم آرایشی بود، تحقیقات را از طریق همسایگان و کسبه محل انجام دادیم که همه آنان وی را تایید کردند و گفتند فردی درستکار و قابل اعتماد است.او اظهار داشت: یکی از افتخاراتم این است که مجموعه مذاهب اسلامی را در یک راستا می بینم و چون حمید مسلمان اهل سنت و ایرانی بود با ازدواج وی با دخترم موافقت کردم.وی افزود: نخستین حرکت غیراخلاقی حمید پس از عقد او با دخترم انجام شد به طوری که بعد از عقد بدون اجازه من و همسرم، دخترم را به حالت فرار از تهران به زاهدان آورد.او بیان کرد: باتوجه به این که هر دو نفر با هم محرم شده بودند و چند نفر از نزدیکان حمید نیز وساطت کردند، از این خطای وی گذشت کردیم و با زندگی آ نان در زاهدان مخالفتی نکردیم.موسوی اضافه کرد: در چند سال گذشته ارتباط ما با حمید و برخی اعضای خانواده وی خوب بود و حتی این زن و شوهر جوان با امکاناتی که برایشان فراهم کرده بودم مدتی را در تهران زندگی کردند اما دوباره به زاهدان برگشتند.
وی با اشاره به این که حمید و دخترم دارای سه فرزند (یک پسر و دو دختر دو قلو) هستند، افزود: هنگامی که دخترم برای زایمان دوقلوها به تهران آمد و حمید نیز به گروهک تروریستی ملحق شده بود چند بار در تماس های متعدد از وی خواستم تا به تهران بیاید و با امکاناتی که برایش فراهم می کنم زندگی راحت و بدون مشکلی داشته باشد، اما قبول نکرد.او گفت: پس از زایمان دخترم، حمید تماس تلفنی گرفت و تاکید کرد که همسر و فرزندانش را به مرز بفرستیم تا او در نزدیکی مرز آنان را تحویل بگیرد و با خود به پاکستان ببرد.وی افزود: باتوجه به این که محل زندگی اش را پاکستان انتخاب کرده بود تمایلی برای فرستادن دختر و نوه هایم نداشتیم اما حمید تهدید کرد که اگر همسرش را نفرستیم تمام اعضای خانواده ما را به قتل می رساند.پدرخوانده همسر عبدالحمید ریگی اظهار داشت: در تماسی که با حمید گرفتیم قرار شد پسرم «شهاب»، خواهرش (فائزه) و سه فرزندش را تا مرز پاکستان همراهی کند و در مرز تحویل حمید ریگی دهد.موسوی افزود: پس از عزیمت فرزندانم به زاهدان و مرز پاکستان، پسرم تماس گرفت و گفت چون حمید برای تحویل خواهرم نیامده من خودم آنان را تا محل استقرار حمید همراهی می کنم و بعد از چند روز مجددا برمی گردم.وی اضافه کرد: مدتها از پسر و دخترم خبری نداشتیم تا این که یک روز حمید تماس گرفت و گفت پسرتان با موتورسیکلت تصادف کرده و جنازه اش را در مرز می توانم تحویلتان دهم.او ادامه داد: در حین گفت وگوی من با حمید، گوشی را عبدالمالک ریگی از وی گرفت و بدون مقدمه گفت که فردا شب فیلم سربریدن پسرت را از شبکه العربیه تماشا کن.

اگر مالک را پیدا کنم قطعه قطعه می کنم


موسوی با تشریح دیدار خود با عبدالحمید ریگی گفت: باتوجه به محبت هایی که به حمید کرده بودیم در این دیدار به شدت شرمنده بود و وقتی همسرم از او سوال کرد که به چه گناهی دو فرزندم را از ما گرفتید با اظهار شرمندگی و ندامت گفت آن چنان تحت تاثیر القائات مالک بودم که نمی دانستم چه اشتباهاتی را مرتکب می شوم.وی افزود: حمید در این دیدار گفت اکنون که با حقایق آ شنا شدم و فهمیدم که آن چه مالک به ما دیکته و تلقین می کرد خواسته های آمریکا و انگلیس و حب جاه طلبی و دنیاپرستی خودش بود، اگر به من اجازه دهند و مالک را نیز پیدا کنم به خدا قسم می خورم که قطعه قطعه اش می کنم.وی افزود: از دولت پاکستان مجدانه می خواهیم در زمینه دستگیری مالک ریگی و سایر جنایتکاران همدست وی و هم چنین بازگرداندن سه نوه ام «محمد متین، مونا و مینا» چهار ساله اقدام کند.او ادامه داد: اکنون از سرنوشت سه نوه ام بی خبرم و اگر اقدامی برای بازگرداندن آنان نشود مطمئن هستیم که عبدالمالک شیطان آنان را منحرف و از محمد متین شیطان دیگری همچون خودش خواهد ساخت.

جنایات ریگی از زبان دو بازمانده


فرماندار زاهدان به عنوان یکی از بازماندگان واقعه تلخ تاسوکی که در آن ۲۴ نفر از مردم مظلوم توسط گروهک شرور ریگی به شهادت رسیدند، گوشه ای از جنایت های این جنایتکار را یادآوری و شرح داد.«حسنعلی نوری» روز سه شنبه گذشته در گفت وگو با ایرنا گفت: عبدالمالک در جنایتی که در ۲۵ اسفند ماه سال ۸۴ در مسیر زابل به زاهدان اتفاق افتاد به همراه گروهش در پوشش نیروی انتظامی جاده را بستند.وی افزود: وقتی ما به سر صحنه رسیدیم، تعداد زیادی خودرو در صدر ایست بازرسی متوقف بودند و خانم های تجمع یافته در گوشه جاده و توقف اتومبیل ها در اطراف جاده ما را به واقعی بودن ایستگاه بازرسی مشکوک کرد.او ادامه داد: در کوتاه ترین زمان متوجه شدیم که ایست و بازرسی مربوط به برادران نیروی انتظامی نیست و بعد از آن پنهان کردن مدارک هویت تنها کاری بود که توانستیم انجام دهیم.نوری اظهار داشت: مشاهده کردیم این گروهک از قبل مشخص کرده بود تمام مردم را جدا از شغل و پستی که دارند به قصد کشتار از خودروها پیاده کنند.وی اضافه کرد: اعضای این گروهک چشم همه مردم حتی نوجوان ۱۴ ساله، چند دانش آموز و افراد مسن را با شقاوت و بی رحمی بستند و در پشت یک خاکریز کنار جاده خواباندند و بعد خود سرکرده گروهک دستور تیرباران را داد و  آنان را به ضرب گلوله شهید کردند.

پسرم را در مقابل چشمانم تیرباران کردند


پدر یکی از شهدای اقدامات تروریستی گروهک ریگی گفت: در حالی که چشمان ما را نبسته بودند شروع به تیراندازی کردند و جلوی چشمانم پسرم را با چشمانی بسته تیرباران کردند.به گزارش خبرگزاری فارس، سرگلزایی پدر یکی از شهدای اقدامات تروریستی گروهک ریگی در گفت وگویی ضمن تقدیر و تشکر از سربازان گمنام امام زمان(عج) به خاطر دستگیری عبدالمالک ریگی گفت: فرزند بنده در تاریخ ۲۵ اسفند ماه سال ۸۴ توسط اعضای این گروهک تروریستی به شهادت رسیده است.وی افزود: فرزندم کارمند سازمان برنامه و بودجه بود؛ بنده به همراه فرزندم در مراسمی در زابل حضور داشتم هنگام بازگشت از این شهر عده ای با لباس نیروی انتظامی راه را بسته بودند و به شدت به ما دستور ایست می دادند.پدر یکی از شهدای اقدامات تروریستی گروهک ریگی که با شبکه خبر گفت وگو می کرد ادامه داد: فرزندم در حال رانندگی بود و بنده نیز در کنار وی در اتومبیل نشسته بودم، جلوتر که رفتیم دیدم یک ماشین را آتش زده اند من به فرزندم گفتم شاید کمک می خواهند که وی گفت اگر کمک بخواهند من جلوتر می روم و شما عقب تر و با فاصله ۳۰ متری بایست.سرگلزایی ادامه داد: قبول نکردم و قرار شد که هر دو با هم برویم وقتی به آن ها نزدیک شدیم بنده از ماشین پیدا شدم، آن ها از ما کارت می خواستند، کارت را از من گرفتند و گفتند برو پیش فرمانده.وی خاطرنشان کرد: چند بار با مشت و لگد و با استفاده از قنداق اسلحه کتکم زدند. بعد هم عده ای دیگر را آوردند و در نهایت جوانان را از جمع جدا کردند البته این در حالی بود که پیش از ما نیز عده  دیگری را هم اسیر کرده و به مکان دیگری منتقل کرده بودند.پدر یکی از شهدای اقدامات تروریستی گروهک ریگی ادامه داد: عده ای از اسرا را با چشمان بسته به صورت دایره ای روی زمین درازکش کرده بودند و عده ای را هم در اتومبیل جمع کرده بودند.وی خاطرنشان کرد: وقتی تعداد اسرا زیاد شد آن ها می ترسیدند که مبادا جوانان جمع عکس العملی نسبت به این اقدامات آن ها نشان بدهند البته همان طور که برادر ریگی هم که اخیرا اعلام کرد در این عملیات وی طی تماسی با خود مالک ریگی درخواست نیروی کمکی کرده که پس از این درخواست ۸ نفربه جمع مهاجمان اضافه شد که یکی از آن ها خود عبدالمالک ریگی بود.پدر یکی از شهدای اقدامات تروریستی گروهک ریگی در ادامه اظهار داشت: در همین حال بودیم که چند تیر هوایی شلیک کرده و حدود ۱۲ نفر از اسرا که من نیز جزو آنها بودم را به سمت قتلگاه بردند؛ وقتی نزدیک قتلگاه شدیم دیدم که تعدادی را در حالی که چشمانشان و دست هایشان بسته شده بود، درازکش کرده اند.سرگلزایی ادامه داد: در حالی که چشمان ما را نبسته بودند شروع به تیراندازی کردند و جلوی چشمانم پسرم را با چشمانی بسته تیرباران کردند؛ حتی از ما سوال هم نکردند که آیا شما از نیروهای انتظامی هستید یا نه، آن ها می دیدند که ما از افراد عادی هستیم.وی افزود: برادر عبدالمالک ریگی هم اخیرا گفته بود که ما فقط نظامیان را کشته ایم، در بین ما که اصلا نظامی وجود نداشت. هدف آن ها ملت ایران است و این مزدور آمریکایی هم هدفش ایجاد نارضایتی ملت از رهبری و انقلاب بود.

 

 

دانلود فیلم سر بریدن (منتصب به گروه عبدالمالک ریگی) دیدن این فیلم برای افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمی شود. (هرچند بهتر است که شما هم تماشا نفرمایید ) بنده قصد گذاشتن این فیلم را نداشتم اما برای روشن شدن ماهیت مخالفان مکتب تشیع ، (کسانی که اهلبیت (ع) را رها کرده اند و ...  ) اقدام به این کار نمودم .

برای دریافت فیلم اینجا را کلیک فرمایید

جزییات جدید از نحوه بازداشت ریگی

 

پیام عبدالمالک ریگی به نیروهای انتظامی و امنیتی ایران

 

عبدالمالک ریگی اعدام شد برای مشاهده خبر کلیک

 

نمایید


www.110fk.com

نظر
افزودن نظر
+/-
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
 
lkjzv |2010-03-04 08:49:18
یا رســـــــــول الله تودرخلوتِ وحدت خلیلی

بعدِ ذاتِ واحدِ مطلــــــــق به هستی بی ‌بدیلی...

میلاد خاتم مرسلین حضرت محمد مصطفی(ص) و پرچم دار مذهب شیعه امام جعفر صادق(ع) بر شما مبارک[گل][گل][گل][گل][گل]
شوخی اما واقعیت |2010-03-05 18:36:05
****** يک روز زمستاني در يک مدرسه ******
معلم: خوب بچه‌ها هفته قبل گفتم که يک انشاء بنوسيد راجع به «وحدت». کي آماده است؟
بچه وهابي: من آماده‌ام.
معلم: خوب شروع کن.
بچه وهابي: بنام الف لام لام هاء.
******
موضوع انشاء: وحدت
ما يک روز وحدت داشتيم. آن روز ما کلي وحدت کرديم. اصلا تمام روزمان به وحدت گذشت.
صبح رفتيم نماز. در مسجد يک رافضي جرآت کرده بود بيايد در صف ما. ما هم با کارد و قمه با او وحدت کرديم.
بعد از نماز همراه پدر و عمويم رفتيم به يک جلسه. جلسه‌اي راجع به فرق اسلامي. ما در آن جلسه با تمام فرق وحدت کرديم و آنها را به کافر محارب و کافر حربي و کافر مهدورالدم تقسيم کرديم. خيلي جلسه وحدت آميزي بود. در اين جلسه تصميم گرفتيم که براي وحدت هر چه بيشتر تي‌ان.تي بيشتري از آمريکا وارد کنيم.
ولي وحدت واقعي بعد از آن جلسه آغاز شد. ابتدا در يک مسجد شيعيان کلي وحدت کرديم و آن را با خاک يکسان کرديم. سپس در حرکتي وحدت آميز چند پيرزن زائر را زنده در آتش سوزانديم.
سپس شروع به توزيع سمومي وحدت آميز در آب ساکنان يک روستاي شيعه کرديم.
راستي در بين راه هم با يک اتوبوس وحدت کرديم و آن را به رگبار بستيم.
بعد از آن با حدود 500 نفر شيعه در يکي از محلات بغداد وحدت کرديم و محله آنها را به خاک و خون کشيديم.
اوج حرکت وحدت آميز ما حمله انتحاري برادرم به به يک حسينيه بود. آخ. نبوديد آنجا. براي آنکه پايه هاي وحدت را هرچه بيشتر تحکيم کنيم به مجروحان آن حمله در بيمارستان هم حمله کرديم.
خلاصه ديگر داشتيم کم کم از وحدت خسته مي‌شديم که چند کودک و نوجوان رافضي ديديم. سر آنها را بريديم تا دنيا بداند که ما اهل وحدت هستيم.
شبانگاهم رفتيم در يک اينترنت کافه هر چي فحش از بچگي والدين ما به ما گفته بودند را براي شيعيان نوشتيم تا در مسير اي-وحدت (وحدت الکترونيکي) نيز گامي برداشته باشيم.
اين بود روز وحدت آميز ما.
*****
معلم: عجب. راستي بچه وهابي اين کمبرند چيه زير لباست پنهان کردي؟؟
بچه وهابي: آخ. ببخشيد. اين کمبرند وحدت است. يادم رفته بود بايد با شما هم وحدت کنم:
#*@@!!!**** BOMB *^^%%##***
...........................
شعری فی البداهه ازمدیر سایت :
تو که از وحدت به ترک اعتقاد تعبیر می کنی
سالی 7 بار باید اعتقاد (مذهب ) خودرا عوض کنم
دستی به فرآن و دستی به دست اهل بیت
آخر چگونه مذهب خود را عوض کنم
وحدت به ترک اعتقاد نیست ای عزیز
باید که تعبیر وحدت خود را عوض کنی
ما بی خیال اعتقاد خود نمی شویم
باید که شیوه وحدتتان را عوض کنید
حقیقت |2010-03-05 17:25:01
احسنت
دستی به فرآن و دستی به دست اهل بیت
آخر چگونه مذهب خود را عوض کنم
وحدت به ترک اعتقاد نیست ای عزیز
باید که تعبیر وحدت خود را عوض کنی
فرزاد باقری  - درخواست |2010-08-30 02:07:20
خواهش می کنم این فیلم رو بر دارین.خیلی وحشتناکه به خدا....
............................................
مدیر سایت :
دوست عزیزم سلام
وحشتناک تر از این فیلم این است که این اعمال با نام اسلام انجام می پزیرد افراد این سر بریدن ها را برای رضای خداوند! انجام می دهند و گمان می برند که اگر ببرند و بکشند پیروزند و اگر کشته شوند بهشتی .
اینان برای رضای خدا غسل شهادت می گیرند و از همگان حلالیت می طلبند روز عملیات را روزه می گیرند تا افطار را با رسول خدا بر سر یک سفره بنشینند.

دوست عزیز
هدف ما از قرار دادند این فیلم نشان دادند چهره واقعی دشمنان مکتب تشیع است تا بگوییم این است نتیجه گرفتن قرآن و رها کردن مفسر آن ، این است نتیجه تقسیم میراث ( قرآن و عترت ) رسول خدا
آنان شیعه را با تفسیر به رای کافر می دانند و می کنند آنچه می خواهند و....
 
(C) كليه حقوق معنوي اين سايت مطابق قوانين نرم افزاري متعلق به سايت فرزند كعبه مي باشد.