|
عمومی
|
|
نوشته شده توسط hagh
|
|
پنجشنبه, 15 بهمن 1388 ساعت 01:17 |
|
پرهیزاندن از غلو در دوست داشتن امام على ۶۰۹۰/امام على علیه السلام: پیامبر خدا مرا فرا خواند و فرمود: «در تو نمونهاى از عیسىعلیه السلام است. یهود با وى دشمنى ورزیدند، تا آن جا که به مادرش تهمت زدند؛ و نصارا او را دوست داشتند، تا آن جا که وى را در جایگاهى قرار دادند که جایش نبود». بدانید که دو گروه درباره من به هلاکت مىافتند: دوستدارانى که مرا به آنچه در مورد من صادق نیست، ستایشم مىکنند؛ و بدخواهانى که دشمنىِ با من آنان را به تهمت زدن به من وا مىدارد. (۶۱)
۶۰۹۱/پیامبر خداصلى الله علیه وآله: اى على! ماجراى تو مانند ماجراى عیسى بن مریم است که قومى او را دوست داشتند و در دوست داشتن او زیادهروى کردند و در نتیجه درباره وى به هلاکت افتادند. گروهى او را دشمن داشتند و در دشمنْ داشتنِ او زیادهروى کردند و آنان نیز هلاک شدند. گروهى هم درباره او میانهروى کردند و نجات یافتند. (۶۲) ۶۰۹۲/پیامبر خداصلى الله علیه وآله: اى على! مَثَل تو در امّتم مَثَل عیسى بن مریم است. قوم او سه گروه شدند: گروهى مؤمنان، که همان حواریاناند؛ گروهى دشمنان وى، که یهودند؛ و گروهى که درباره وى زیادهروى کردند و در نتیجه از ایمان، خارج شدند. امّت من نیز درباره تو سه گروه مىشوند: گروهى شیعیان تو، که مؤمناناند؛ گروهى دشمنان تو، که پیمانشکناند؛ و گروهى که درباره تو زیادهروى مىکنند، که همان منکرانِ پیشىگیرندهاند. پس، تو - اى على - و شیعیانت در بهشتید و دوستداران شیعیانت در بهشتاند، و دشمنانت و غلوکنندگان درباره تو، در آتشاند. (۶۳) ۶۰۹۳/امام علىعلیه السلام: گروهى آن قدر مرا دوست مىدارند که وارد آتش مىشوند. گروهى نیز آن قدر مرا دشمن مىدارند که وارد جهنّم مىگردند. (۶۴) ۶۰۹۴/امام على علیه السلام: دو کس درباره من هلاک مىشوند: دوستدار افراطى و دشمنِ تهمتزن. (۶۵) ۶۰۹۵/امام على علیه السلام: دو کس درباره من هلاک مىشوند: افراطکار غُلُوکننده و دشمن تهمتزن. (۶۶) ۶۰۹۶/امام على علیه السلام: دو کس درباره من هلاک مىشوند: دوستدار زیادهرو و تهمتزنِ دروغ بند. (۶۷) ۶۰۹۷/امام على علیه السلام: دو گروه درباره من هلاک مىشوند: دوستداران افراطکارى که دوست داشتن، آنان را به سوى غیر حقیقت مىکشاند؛ و دشمنانى افراطکار که دشمن داشتن، آنان را به موضعى غیرمنصفانه مىکشاند. بهترین حالت مردم درباره من، میانهروى است. پس به این گروه (میانهروها) بپیوندید. (۶۸) ۶۰۹۸/امام على علیه السلام: خداوندا! من از غالیان (ستایندگان افراطى) بیزارم، همانند بیزارى عیسى بن مریم از نصارا. خداوندا! همواره آنان را خوار ساز و هیچ یک از آنان را یارى نرسان. (۶۹) ۶۰۹۹/امام على علیه السلام: دو گروه درباره من هلاک مىشوند و گناهى متوجّه من نیست: دوستداران زیادهرو و دشمنان زیادهرو. و من از کسانى که در حقّ ما زیادهروى مىکنند و ما را بالاتر از حدّ خودمان مىبرند، به سوى خداوند خجسته والا بیزارى مىجویم، همانند بیزارى جُستن عیسى بن مریم از نصارا. (۷۰) ر. ک: اهل بیت در قرآن و حدیث، ج ۲، ص ۸۰۳ (غلوّ کردن درباره اهل بیت).
بحثى درباره احادیث غُلُو پدیده «غلو» و مبارزه پیگیر امامانعلیهم السلام با این پدیده، از جمله مسائل مهمّ تاریخى اسلام است که باید در پژوهشى مستقل و به گونهاى گسترده به بحث و بررسى نهاده شود. آنچه در این جا مىآوریم، توضیحى است کوتاه درباره احادیثى که گذشت. از این روست که به تفصیل نمىگراییم و بحث را به گونهها و پیامدهاى غلو، نمىکشانیم. با این حال، یادآورى این نکته لازم است که اهل بیتعلیهم السلام بیشترین مبارزه را با پدیده «غلو» داشتهاند و در رویارویى با این جریان، از هیچ گونه کوششى دریغ نورزیدهاند؛ گرچه اکنون، در کمال شگفتى، آنان و پیروان راستینشان به غلو، متّهماند و کسانى، با هر انگیزهاى، مىکوشند آن بزرگواران و پیروان آنان را به «غلو» و باورِ به آن بیالایند. آیا این، یکى دیگر از جلوههاى مظلومیّت آن سروران نیست؟ شگفتانگیزتر، این که این اتّهام واهى را کسانى مىپراکَنند که آثار مکتوب و نگاشتههاى مختلفشان از غلو و افراط درباره پیشوایان و رهبرانشان آکنده است؛ یعنى سخن گفتن به غلو و افراط درباره کسانى که در ویژگىها و فضایل ادّعا شده، گاه، جایگاهى در «حدّ اقل» داشتهاند. و آیا این از شگفتىهاى تاریخ نیست؟! یک. غلو چیست؟ غلو، در لغت به معناىِ «فراتر از حد و اندازه رفتن»، «افراط کردن» و «باور داشتن به صفات بى حد و مرز درباره کسى یا چیزى» است. در معناىِ اصطلاحىِ آن نیز عالمان، قید «فراتر از حد» را آورده و بدان تأکید کردهاند. به مَثَل، شیخ مفیدرحمه الله پس از معناى لغوى آن، چنین نوشته است: از جمله متظاهران به اسلام، غالیان هستند که امیر مؤمنان و امامانى از نسل آن حضرت را به خداوندگارى و پیامبرى نسبت مىدهند و در برخوردارى آنان از فضل در دین و دنیا، به گونهاى توصیفشان مىکنند که از حد، برون مىشود و از میانهروى در مىگذرد.... (۷۱) بدین سان، جریان غلو، جریانى است کفرآمیز. بر همین اساس، پیشوایان الهى به هیچ روى، در برابر آن، کوتاه نیامدند و تمام توان خویش را براى مبارزه با این انحراف فکرى به کار گرفتند و این، حقیقتى است آشکار. دو. غلو در دوستى و دشمنى اینک به اختصار، به روایاتى خواهیم پرداخت که متن آنها در فصل پنجم آمد؛ روایاتى که در آنها از غلو و افراط در دوستى و دشمنى با امام علىعلیه السلام نهى شده و این حالت، بسى خطرناکْ توصیف گردیده است. پرسشى که در این زمینه مطرح است، این است که: مقصود از خطرناک بودن افراط در مِهرورزى به علىعلیه السلام چیست؟ آیا واقعاً شدّت محبّت به علىعلیه السلام خطرناک است؟ اگر چنین است، چرا در احادیث اسلامى بر عشق و مهرورزى به آن حضرت، این همه تأکید شده است؟ پرسش دیگر، این است که: در این احادیث، افراط در دشمنى با امامعلیه السلام نیز خطرناکْ توصیف شده است. آیا مفهوم آن، این است که برخى اقسام دشمنى با امامعلیه السلام، خطرناک نیست؟ براى پاسخ گفتن به این پرسشها، توجّه به دو مقدّمه ضرورى است: مقدّمه اوّل، این که: «دوستى و دشمنى، از امور غیر اختیارى است». چنین نیست که انسان، هر کس را که مىخواهد، بتواند دوست بدارد و بدو عشق بورزد؛ و هر کس را که نمىخواهد، بتواند بدو کین بورزد؛ بلکه مهر و کین، تابع مقدّمات، زمینهها و اسباب آن دو است. این زمینهها و اسباب، گاه فطرى و طبیعىاند و گاه عارضى. انسانهاىِ پاکسرشت به خاطر فطرتهاىِ زلال خویش، پاکىها و پاکان را دوست مىدارند و از زشتىها و پلیدىها روى مىگردانند؛ امّا انسانهاىِ ناپاک، زشتخو و پلید، به پلیدىها و ناپاکان گرایش دارند و پاکى و درستى را بر نمىتابند. چنین است که در احادیث بسیارى، «مهرِ علىعلیه السلام» نشانِ حلالزادگى و «کین علىعلیه السلام» بیانگر حرامزادگى تلقّى شده است. مقدّمه دوم، این که: «تکلیف، ابتدائاً به امور غیر اختیارى تعلّق نمىگیرد». به دیگر سخن، دوستى و دشمنى، دستورى نیست و انسان نمىتواند بر اساس دستور، کسى را دوست بدارد یا به کسى کین بورزد؛ بلکه اگر مبادىِ دوستى با کسى در دلْ شکل بگیرد، دوستى تحقّق مىیابد؛ و اگر مقدّمات و اسباب دشمنى با کسى در دلْ فراهم آید، دشمنى شکل مىگیرد، و گرنه، نه! بدین ترتیب، باید تأکید کرد که تکلیف به دوستى و یا دشمنى، به معناىِ تکلیف به مقدّمات و یا تکلیف به ترتّب آثار آنها خواهد بود. نتیجه. از این دو مقدّمه، چنین نتیجه مىگیریم که: ۱/ تکلیف به دوستى با امامعلیه السلام، به معناى تکلیف به مقدّمات محبّت اوست و نهى از دشمنى با او نیز به معناى نهىِ از ایجاد زمینههاى دشمنى با آن امامعلیه السلام است. ۲/ هشدار به افراط در دوستى و دشمنى با امامعلیه السلام، بر حذر داشتن از تجاوز از مرز حق و عدل در ترتّب آثار دوستى و دشمنى است. به دیگر سخن، مبدأ محبّت به علىعلیه السلام و عشق به آن بزرگوار، شناخت اوست. علىعلیه السلام سرچشمه فضایل، خاستگاه زیبایىها و تجسّم عینى ارجمندىها و والایىهاى انسان کامل است و اگر کسى او را به درستى بشناسد، نمىتواند بدو عشق نورزد. از این رو مىتوان گفت که تکلیف به دوست داشتنِ علىعلیه السلام، تکلیف به شناخت و معرفت اوست. نیز نهى از افراط در دوست داشتن علىعلیه السلام، به معناىِ جلوگیرى از باورهاى اغراقآمیز یا سخنان دور از حق، و گفتارهاى خارج از حدّ و مرز درباره وى است. «خطرناک بودن افراط در دوست داشتن علىعلیه السلام - که در روایات آمده است - نیز به همین معناست و هرگز در جهت کاستن از شدّت محبّت به وى نیست؛ بلکه تأکید و هشدار براى جلوگیرى از سوءاستفاده از ادّعاى محبّت به امامعلیه السلام است تا دوست داشتن علىعلیه السلام، زمینه گزافهگویىها و خُرافهپراکنىها نشود و ادّعاى دوستى به آن حضرت، مقدّمه گفتن مطالب غیرواقعى درباره علىعلیه السلام نشود. آنچه درباره افراط در دشمنى با علىعلیه السلام آمده (موجب هلاک شدن) نیز چنین است. بنا بر این، روایتها نمىخواهند بگویند اگر دشمنى با علىعلیه السلام به افراطْ آمیخته نشود، خطرناک نیست. نه، هرگز! بلکه مىخواهند تأکید کنند که افراط در دشمنى با او، خطرناکتر است؛ یعنى ممکن است کسى به خاطر حرامزادگى، یا به دلیلى دیگر و یا به خاطر مقدّماتى که فراهم آورده است، نتواند علىعلیه السلام را دوست بدارد؛ امّا مىتواند از مرز، پا بیرون ننهد، از حق و عدلْ تجاوز نکند، ناسزا نگوید و به جنگ علیه او قیام نکند. به دیگر سخن، آنچه هلاکت را در پى مىآورد، تنها ناپاکىِ خانوادگى و سایر امور غیر اختیارى نیست؛ بلکه سبب هلاکت، افراط و گذر از مرزها و ترتّب آثار دشمنى است. سه. تضادّ علىدوستى با انحراف موضوع دیگرى که در تبیین احادیثى که افراط در دوستى با امام علىعلیه السلام را خطرناک تلقّى کردهاند باید به بحث و بررسى نهاده شود، این است که چگونه مهرورزى به امامعلیه السلام مبدأ انحرافِ «غلو» مىگردد؟ اصولاً عشق، عاشق را تابع معشوق مىسازد. بر همین اساس، کسى که عاشق علىعلیه السلام است، نمىتواند کارى را انجام دهد که امامعلیه السلام او را از آن، باز داشته است. آیا مىتوان تصوّر کرد که کسى به علىعلیه السلام عشق بورزد، ولى برخلاف رضاى او به انحراف غلو، گرفتار آید؟ در کتاب دوستى در قرآن و حدیث، (۷۲) این حقیقت، به گستردگى، تبیین گشته است که دوست داشتن خداوند متعال و اولیاى او، کیمیاى سازندگى و اوج عظمت و والایى است. پس چگونه مىتوان باور کرد کسى به کیمیاى محبّت علوى دست یابد، امّا با گرفتار شدن در بیمارى غلو، هلاک شود؟ پاسخ، این است که آن دسته از محبّتهایى که به انحراف، مرزشکنى، زیادهروى و افزونگویى مىانجامند، بىتردید، محبّت حقیقى نبوده، بر معرفت علوى استوار نیستند. چنین محبّتهایى، ریشه در جهل و یا انگیزههاى پوچِ نفسانى دارند. در بررسى «ریشههاى غلو»، به این موضوع، خواهیم پرداخت. چهار. ریشههاى غلو غلو و جریان غالیان، از جهات متعدّدى قابل بحث و شایان توجّه است: به لحاظ تاریخى، کند و کاو در خاستگاه غلو و زمینههاى درونْدینى و برونْدینى آن، چگونگى شکلگیرى و روند آن، و نیز پیامدها و آثار آن، از جمله پژوهشهاى برجاىماندهاند؛ همچنین به لحاظ معرفتى، شناخت شخصیّت و گرایشهاى فکرى و مکتبى و مواضع دینى غالیان (بویژه چهرههاى برجسته و بلندآوازه آنان)، چرایى گرایش به غلو، درک غالیان از مفاهیم دینى، گونههاى پرداختن آنان به قرآن و تفسیر آیات الهى، و... در خور پژوهشهایى گستردهاند. اکنون و در این مجال اندک، از میان بحثهاى مختلفِ لازم درباره غالیان، به روانشناسى آنان مىپردازیم و در پاسخیابى این سؤال که: «چرا گروهى از مدّعیانِ پیروى از امام علىعلیه السلام و اهل بیتعلیهم السلام، به انحراف "غلو" دچار آمدند؟» اندکى تأمّل مىکنیم. این پژوهش، افزون بر این که به لحاظ تاریخى، در جریانشناسى اندیشههاىِ گونهگون حوزه تفکّر شیعى مهم است، به گونهاى هشدار براى پیشگیرى از شکلگیرى اندیشههاى غلوآمیز و دچار شدن طبقه اندیشهمند جامعه به این بیمارى خطرناک و نیز تأکیدى بر اعتدال در باورها و اندیشههاست. پیشتر، در ضمن تحلیلى که درباره روانشناسى خوارج و ریشهیابى تندروىهاى آنان و بازشناسى زمینههاى افراط آنان در اندیشه و عمل داشتیم، به این نتیجه دست یافتیم که افراطیگرى و تندروى آنان - که در روایات به «تعمُّق در دین» توصیف شده است - از یک سو در جهل و از سوى دیگر در دنیاگرایى و فریفته شدن در جذبهها و کششهاى دنیوى، ریشه داشته است. (۷۳) اکنون، تأکید مىکنیم که افراط در «دوست داشتنِ اولیاى دین» نیز به واقع، یکى از شاخههاى «تعمّق (تندروى) دینى» است. چنین است که در ریشهیابى جریان غلو و روانشناسى غالیان، جهلِ آنان از یک سو و دنیاگرایى و اسیر شدن آنان در هوسهاى زودگذر از سوى دیگر، چهره مىنماید. سیاستبازان حاکم و دشمنان اهل بیتعلیهم السلام نیز با توطئهاى پیچیده و حرکتى خزنده و نامرئى، از این فضا بهره مىجستند و براى بىاعتبار کردن مکتب اهلبیتعلیهم السلام، کوچک شمردنِ آموزههاى ارجمند آنان، و ناهنجار جلوه دادن چهره پیروان راستین آنان در میان مردم، تلاش مىکردند. هشدارهاى امامانعلیهم السلام و احادیث روایت شده از اهل بیتعلیهم السلام نشان مىدهند که دشمنان اهل بیت، بیشترین نقش را در جریان غلو و یا دست کم در نشر اندیشههایى که غالیان به آنها معتقد بودند، ایفا کردهاند و در پى آنها، جهلْمداران و هواپرستان و دنیاگرایان - که به واقع، زمینهساز ساخت و پرداخت و نشر آن گونه اندیشهها بودهاند -. پنج. ستیز پیگیر و ژرف امامان با جریان غلو امامانعلیهم السلام که همواره مؤمنان و پیروان خود را به «اعتدال در اندیشه و عمل» فرا مىخواندند، غلو را آفتى خطرناک و بس شکننده براى سراى مکتب، تلقّى کردهاند. آن بزرگواران براى برچیدن بساط غالیان و ریشهکن ساختن اندیشه غلو، از هیچ کوششى دریغ نورزیدهاند: گاه به «کُفر» غالیان تصریح کردهاند، گاه «فرجام هلاکتبار» آنان را بر نمودهاند، گاه «بیزارى خود از آنان» را با صراحت تمام، اعلان کردهاند، و دیگر گاه، «عمق انحراف و ابعاد کژاندیشى و کجباورى آنان» را اعلام داشتهاند. آن بزرگواران، پیوسته به جامعه شیعى هشدار دادهاند که بیدارى خود را حفظ کنند تا در کمند غالیانْ گرفتار نیایند؛ بویژه نسبت به تأثیرپذیرى جوانان شیعه (۷۴) از آنان، به شدّتْ هشدار دادهاند. اینک و در این مجال اندک، برخى از نمودهاى مبارزه امامانعلیهم السلام با جریان غلو را به همراه برخى متون احادیث مىآوریم: مبارزات امامان با غُلُو الف. ارائه معیار براى پیشگیرى از غلو على بن ابى طالبعلیه السلام و فرزندان پاکش براى جلوگیرى از دچار شدن پیروانشان به تندروىهاى تباهىآفرین و افراطهاى عزّتسوز، اندیشه و سیره و رفتار و باورهاى استوار کلامى، اخلاقى و عملى اهل بیتعلیهم السلام را براى آنان معیار قرار دادهاند و آنان را به در نگریستن، شناختن، تأمّل کردن و سپس ملتزم بودنِ بدانها فرا خواندهاند. علىعلیه السلام مىفرماید: لا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍصلى الله علیه وآله مِن هذِهِ الاُمَّةِ أَحَدٌ، وَلا یُسَوَّى بِهِم مَن جَرَت نِعمَتُهُم عَلَیهِ أَبَداً: هُم أَسَاسُ الدِّینِ، وَعِمَادُ الیَقِینِ. إلَیهِم یَفِیءُ الغَالی، وَبِهِم یُلحَقُ التَّالی. هیچ کس از این امّت را با خاندان محمّدصلى الله علیه وآله نمىتوان سنجید و هرگز پرورده نعمت آنان را با آنان مساوى نمىتوان دانست. آنان، پایه دین و ستون یقیناند. هر کس از حدْ در بگذرد، باید به آنان برگردد و هر که باز ماند، باید به آنان بپیوندد. (۷۵) نیز حضرت رضاعلیه السلام مىفرماید: نَحنُ آلَ مُحَمَّدٍصلى الله علیه وآله، النَّمَطُ الأَوسَطُ الَّذى لا یُدرِکُنا الغالى و لایَسبِقُنَا التالى؛ ما خاندان محمّدصلى الله علیه وآله، بر روش میانهاى هستیم که غالیان، ما را درک نمىکنند وواماندگان، بر ما پیشى نمىگیرند. (۷۶) چنین است راه حق و حقیقت ناب. یعنى دانشِ هدایتآفرین، الگوى حقیقتنما، آغاز بىگمراهى، و فرجامِ روشنِ ارجمند، همه و همه در این خانه و از این خانه و با این خانه است. امام باقرعلیه السلام به سَلَمة بن کُهیل و حَکَم بن عُیَینه مىفرماید: شَرِّقا و غَرِّبا؛ لَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً إلّا شَیئاً یَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَیتِ؛ به شرق و غرب بروید؛ ولى از دانش صحیح، هرگز چیزى جز آنچه از نزد ما، اهل بیت بیرون مىآید، در نخواهید یافت. (۷۷) بدین سان، امامانعلیهم السلام (و بیش و پیش از همه آنان، علىعلیه السلام) کوشیدهاند تا دانش معیار، سلوک معیار و باور و وضع و رفتار معیار را در «عینیّت زندگى» پیشوایان الهى نشان دهند و بر این معیارگرایى و التزام به سنّت آن عزیزان - که همان حقّ محضى است که پیامبر خدا فرمود: «هُم مَعَ الحَقِّ و الحَقُّ مَعَهُم؛ آنان با حقاند و حق با آنان است» (۷۸) - تأکید کنند تا مؤمنان و پیروان آنان از افراط و تفریط برهند و بر «صراط مستقیم»، استوار آیند. ب. بر حذر داشتن از غلو علىعلیه السلام و دیگر امامانعلیهم السلام، در نهایت صراحت و شدّت و با حساسیّت ویژهاى، مسلمانان را از گرفتار آمدن در دام «غالیان» و «اندیشههاى غالیانه» بر حذر داشتهاند و به آنان، نسبت به اندیشههایى از آن دست، هشدار دادهاند. علىعلیه السلام مىفرماید: إیّاکُم و الغُلُوَّ فِینا. قُولُوا إنّا عَبیدٌ مَربوبون و قُولُوا فی فَضلِنا مَا شِئْتُم؛ از غلوّ در حقّ ما بپرهیزید. [درباره ما] بگویید که «بندگان تربیتشده خداوند» هستیم و آن گاه، در فضایل ما، هر چه مىخواهید، بگویید. (۷۹) روشن است که مقصود امامعلیه السلام ذیل حدیث (یعنى عبارت: «در فضایل، هر چه مىخواهید، بگویید»)، هر گونه سخن و هر بافته بىپایهاى نیست؛ بلکه تکیه سخن و جانِ کلام، این است که: ما تربیتشده خداوند» و تکاملیافته طریق عبودیّتیم؛ عبدیم و در این پایگاه و جایگاه، به فضایل والاى انسانى و تمامت برترىهاى سلوکى، دست یافتهایم؛ «انسان کامل»یم و کمال در انسانیّت، از آن ماست و البته به همان گونه که غلو درباره ما روا نیست، انکار فضایل ما و تن زدن از باورهاى استوار و درست درباره ما - که شاید به پندار شما راست نیاید و توان درک و فهم آن را نداشته باشید - نیز روا نیست. بدانید که ما «بندگان خداوند» و «تربیتیافتگان خداوند» هستیم. این دو نکته را بدانید و بر آنها تأکید کنید. آن گاه، بدانید که ما، در سلوک عابدانه در سایه ربوبیّت الهى، تا بدان جا رفتهایم که «مرغ بلندپرواز خیال شما توانِ اوج گرفتن تا قلّه شخصیّت ما را ندارد». پس، نه غلو، افزونباورى و فزونگویىِ بىپایه، و نه کوتهانگارى، سنجش با دیگران و نگریستن از سر انکار نسبت به فضایل ما! این، همان نکته دقیقى است که در حدیث امام علىعلیه السلام آمده است: لایُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍصلى الله علیه وآله مِن هذِهِ الاُمَّةِ أحَدٌ؛ (۸۰) هیچ کس از این امّت، با خاندان محمّدصلى الله علیه وآله سنجیده نمىشود. شگفتا که امام صادقعلیه السلام، غالیان (این مدّعیان «محبّت» و داعیهداران «شیفتگى» به آن بزرگواران) را همسنگ فاسقان انگاشته، از اقتدا نمودن به آنان در نماز (امام جماعت قرار دادن آنان) نهى کرده است. ایشان مىفرماید: لاتُصَلِّ خَلفَ الغالى، و إن کانَ یَقولُ بِقَولِکَ؛ پشت سر غالى، نماز مگذار، گر چه به ظاهر، همنظر تو [در تشیّع] باشد. (۸۱) در آموزههاى امامانعلیهم السلام این گونه هشدارها و بیدارباشها فراواناند که همه و همه، به نوعى نشانگر خطرسازى جدّى این گونه اندیشهها براى تفکّر دینى و معارف شیعى است. ج. چهرهنمایى از غالیان جریانشناسى غالیان نشان مىدهد که آنان در نیکنمایىِ خود، کوششى شگفت داشتهاند و راویان آنان کوشیدهاند تا جریانآفرینان و پیشوایان فکرىشان را پیراسته نموده، شخصیّت آنان را با ساخت و پرداخت سخنانى از امامانعلیهم السلام بر کشند. البتّه امامانعلیهم السلام در رویارویى با این جریان، همواره از چهره تزویرگرا و فسادانگیز آنان پرده برگرفته، آنان را عناصرى فریبکار و تزویرگرا شناساندهاند. امام علىعلیه السلام مىفرماید: اِتَّقُوا اللَّهَ، لا یَخْدِعَنَّکُمْ إنْسانٌ و لا یَکْذِبَنَّکُمْ إنْسانٌ، فَإنَّما دینى دینٌ واحِدٌ، دینُ آدَمَ الذى ارْتَضاهُ اللَّهُ. وَ إنَّما أنَا عَبْدٌ مَخْلوقٌ و لاأمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً و لاضَرّاً إلّا ما شاءَ اللَّهُ، وَ ما أشاءُ إلّا ما شاءَ اللَّهُ؛ از خدا پروا کنید. کسى شما را گول نزند و کسى به شما دروغ نگوید. دین من، یک دین است: دین آدمعلیه السلام که خدا برایش برگزید. من بندهاى آفریدهشدهام و اختیار هیچ سود و زیانى را براى خود ندارم، جز آنچه خدا بخواهد؛ و من، جز آنچه را خدا بخواهد، نمىخواهم. (۸۲) د. نقش دشمنان در ساختن احادیث اخبار غلوآمیز در زندگانى سیاسى و فرهنگى امامانعلیهم السلام، توجّه به نقش تخریبى دشمن، جاى بسى تأمّل دارد.در مقامى، حضرت باقرعلیه السلام از این توطئه فرهنگى پرده برگرفته و تصریح کرده است که شبکههاى تبلیغى دشمن براى وارونهنمایى چهره امامانعلیهم السلام و مشوّه جلوه دادن اندیشههاى آنان، سخنان ناهنجار، نااستوار و گاه حتى نفرتآفرین برمىساختند و به آن بزرگواران، نسبت مىدادند و مىپراکندند. (۸۳) در جهت افشاى این توطئه فرهنگى، حضرت رضاعلیه السلام نیز سخنى بس تنبّهآفرین دارد. در این سخن، امامعلیه السلام به صراحتْ نشان داده است که «احادیث غلو» از سوى زشتخویانِ فرهنگستیز، ساخته و پراکنده شدهاند تا بدین وسیله فرهنگ شیعى را آلوده ساخته، نگاه مردمان را به امامانعلیهم السلام و پیروان راستین آنان، وارونه کنند. سخن امامعلیه السلام را بنگریم: ... إنَّ مُخالِفینا وَضَعوا أخباراً فى فَضائِلِنا و جَعَلُوها عَلى ثَلاثَةِ أقسامٍ: أحَدُهَا الغُلُوُّ، و ثانیهَا التَقصیرُ فى أمرِنا، و ثالِثُهَا التَصریحُ بِمَثالِبِ أعدائِنا. فَإذا سَمِعَ النّاسُ الغُلُوَّ فینا، کَفَّروا شیعَتَنا و نَسَبوهُم إلَى القَولِ بِرُبوبِیَّتِنا، و إذا سَمِعُوا التَقصیرَ، اعتَقَدوهُ فینا، و إذا سَمِعوا مَثالِبَ أعدائِنا بِأَسمائِهِم، ثَلَبونا بِأَسمائِنا؛ (۸۴) ... مخالفان ما، در فضایل ما اخبارى (احادیثى) ساختهاند و آنها را سه دسته قرار دادهاند: یکى اخبار غلوآمیز؛ دوم، اخبارى که در آنها در حقّ ما کوتاهى کردهاند؛ و سوم، اخبارى که به صراحت از دشمنان ما اسم مىبرند و از آنان بدگویى مىکنند. چون مردم، هرگاه اخبارى را که در آنها درباره ما غلو شده است، بشنوند، پیروان ما را تکفیر مىکنند و اعتقاد به «خدا بودنِ ما» را به آنان نسبت مىدهند؛ و هر گاه اخبارى را که در آنها در حقّ ما کوتاهى شده است، بشنوند، آنها را در حقّ ما باور مىکنند؛ و هر گاه اخبارى را که در آنها به صراحت از دشمنان ما اسم برده شده و بدگویى شده است، بشنوند، به نام ما بىحرمتى مىنمایند. این، گفتارى است تکاندهنده و هشیارىآفرین براى همه آنان که به فرهنگ ناب و آموزههاى پیراسته و اصیل اهل بیتعلیهم السلام توجّه دارند. ه . اعلان بیزارى از غالیان براى استوارسازى فرهنگِ ستیز با غالیان و جلوگیرى از نشر اندیشههاى غلوآمیز، امامانعلیهم السلام به صراحت از غالیان، بیزارى (برائت) جسته و با تعابیر مختلف و عناوین گونهگون، بیزارى خود را از آنان اعلام داشتهاند. امام علىعلیه السلام مىفرماید: اللَّهُمَّ إنى بَرىءٌ مِنَ الغُلاةِ، کَبَراءَةِ عیسَى بنِ مَریَمَ مِنَ النّصارى. اللَّهُمَّ اخْذُلْهم أبَداً و لاتَنصُرْ مِنهُم أَحَداً. (۸۵) بار خدایا! من از غالیانْ بیزارم، همان گونه که عیسى بن مریم از [غالیان] نصارا بیزار بود. بار خدایا! آنان را براى همیشه تنها و بىیاور گذار و احدى از آنان را یارى نرسان! سایر امامان خاندان رسالت نیز با شدّت، از غالیان، بیزارى جستهاند. بخشى از سخنان تأمّلبرانگیز آنان در کتاب اهل بیت در قرآن و حدیث با عنوانِ «بیزارى اهل بیت از غالیان» آمده است. (۸۶) و. مهدور الدم بودن غالى جریانشناسى غالیان در تاریخ اسلام و بویژه در تاریخ تشیّع، نشان مىدهد که پدیده «غلو» در جامعه اسلامى نمادها و نمودهاى گونهگونى داشته است. اوج این جریان ناهنجار، باور به اُلوهیّت علىعلیه السلام و گاه، دیگر امامانعلیهم السلام بوده است. در برابر، امام علىعلیه السلام نیز نهایت شدّت را نسبت به این جریان، معمول داشته، براى جلوگیرى از این آفتِ بس خطرناک و فسادآفرینِ اعتقادى و فرهنگى، باورمدارانِ بِدان را «کافر» و «مهدور الدم» اعلام کرده است. بر پایه احادیث مُستَفیض، امام علىعلیه السلام در دوران حکومت خود، جمعى از این کسان را به قتل، تهدید نمود و وقتى آنان از باور پلید و انحرافى خود دست برنداشتند، دستور قتل جمعى آنان را صادر کرد. (۸۷) پاورقى ۶۱/ مسند ابن حنبل: ۱/۳۳۷/۱۳۷۷، المستدرک على الصحیحین: ۳/۱۳۳/۴۶۲۲/ ۶۲/ الأمالى، طوسى: ۳۴۵/۷۰۹، بحار الأنوار: ۳۵/۳۱۹/۱۴، المناقب: ۳۲۵/۳۳۳/ ۶۳/ المناقب: ۳۱۷/۳۱۸، مائة منقبة: ۱۰۳/۴۸/ ۶۴/ فضائل الصحابة، ابن حنبل: ۲/۵۶۵/۹۵۲، المصنّف، ابن ابى شیبه: ۷/۵۰۶/۷۰/ ۶۵/ فضائل الصحابة، ابن حنبل: ۲/۵۶۵/۹۵۱، تاریخ دمشق: ۴۲/۲۹۷ و۲۹۸/ ۶۶/ فضائل الصحابة، ابن حنبل: ۲/۵۷۱/۹۶۴، تاریخ دمشق: ۴۲/۲۹۷، نثر الدرّ: ۱/۳۱۱/ ۶۷/ نهج البلاغة: حکمت ۴۶۹، نثر الدرّ: ۱/۳۱۱، و نیز ر. ک: تفسیر فرات: ۴۰۴ و۴۰۵/ ۶۸/ نهج البلاغة: خطبه ۱۲۷، و نیز ر.ک: مناقب الامام أمیر المؤمنین: ۲/۲۸۳/۷۴۷/ ۶۹/ الأمالى، طوسى: ۶۵۰/۱۳۵۰، مناقب آل أبى طالب: ۱/۲۶۲ . ۷۰/ عیون أخبار الرضا: ۲/۲۰۱/۱، بحار الأنوار: ۲۵/۱۳۵/۶/ ۷۱/ تصحیح الاعتقاد: ۱۳۱/ ۷۲/ دوستى در قرآن و حدیث، محمّد محمّدى رى شهرى، ترجمه: سیّد حسن اسلامى، قم: دار الحدیث، ۱۳۷۹، اوّل. ۷۳/ ریشهها، پیامدها، و چگونگى شکلگیرى این مسئله را در بحث یادشده، به تفصیل آوردهایم (ر. ک: ج۶، ص ۳۰۱ (جنگ نهروان / درآمد). ۷۴/ اهل بیت در قرآن و حدیث: ۲ / ۸۰۹ (ح ۱۲۴۵). ۷۵/ نهج البلاغة، خطبه ۲/ ۷۶/ اهل بیت در قرآن و حدیث: ۲ / ۸۰۸ (ح ۱۲۴۶) ۷۷/ بحار الأنوار: ۲ / ۹۲ / ۲۰/ ۷۸/ اهل بیت در قرآن و حدیث: ۱ / ۲۲۰ (ح ۲۷۴). ۷۹/ اهل بیت در قرآن و حدیث: ۲ / ۸۰۴ (ح ۱۲۳۵). ۸۰/ اهل بیت در قرآن و حدیث: ۱ / ۲۳۱ (ح ۳۰۲). ۸۱/ اهل بیت در قرآن و حدیث: ۲ / ۸۰۶ (ح ۱۲۴۴). ۸۲/ المحاسن، برقى: ۱ / ۲۴۵ / ۴۵۳/ ۸۳/ ر. ک: ص ۴۲۳ (ح ۶۳۳۲). ۸۴/ اهل بیت در قرآن و حدیث: ۲ / ۸۲۶ (ح ۱۲۶۴). ۸۵/ اهل بیت در قرآن و حدیث: ۲ / ۸۱۰ (ح ۱۲۴۷). ۸۶/ اهل بیت در قرآن و حدیث: ۲ / ۸۱۰ (ح ۱۲۴۷). ۸۷/ ر. ک: التهذیب: ۱۰ / ۱۳۸ / ۵۴۷، الکافى: ۷ / ۲۵۷ / ۸، کتاب من لا یحضره الفقیه: ۳ / ۹۰، الکافى: ۷ / ۲۵۹، تاریخ دمشق: ۳ / ۱۷۹، رجال الکشّى: ۲ / ۵۹۶ و ۱ / ۳۲۳/
|
|
آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 15 بهمن 1388 ساعت 13:44 |