| مشکلات جنسی حوانان |
|
|
|
| عمومی |
| نوشته شده توسط مديرسايت |
| پنجشنبه, 08 بهمن 1388 ساعت 00:42 |
|
فریادهاى دردآلودى که از هر سو بلند است!
این غریزه اگر به صورت صحیحى رهبرى نگردد خرد کننده ترین ضربت را بر پایه خوشبختى و سعادت جوانان خواهد زد، و سرنوشت آنها را به کلى دگرگون خواهد ساخت. نیروهاى خلاّق آنها، همچون غنچه هاى ناشکفته پرپر شده نابود خواهند شد، و «نبوغ» و «ابتکار» آنان که ممکن است سرچشمه افتخارات فراوانى براى خودشان یا اجتماع گردد مسلّماً به هدر خواهد رفت. تعداد قربانیان این راه در میان جوانان کم نیستند و تعداد کسانى که پس از بیدارى از خواب گران خود، دردناک ترین تأسف و ندامت را بر روح خود احساس مى کنند نیز فراوانند. و بسیارند کسانى که با آثار شوم این عدم رهبرى صحیح تا پایان عمر خویش دست به گریبان مى باشند! * * *
نامه هاى فراوانى که تا کنون از عدّه اى از قربانیان این راه به دست ما رسیده مى تواند پرده از گوشه اى از این راز وحشتناک بردارد، و ما را در جریان این موضوع حساس و پر خطر بگذارد. این «نامه ها» شامل اسرار ناگفتنى، وقایع دردناک و بهت آور است، و نویسندگان آنها همه، استمداد کرده و راه چاره خواسته اند. حقیقت این است که ما هم تا این اندازه از توسعه و اهمیّت این خطر آگاه نبودیم، ولى
* نامه اوّل «... چون شما در نوشته هاى خود یادآور شده اید که: جوانان مشکلات خود را در موضوعات مختلف تشریح کنند به فرستادن این نامه مبادرت ورزیدم: ... مشکلى که من از آن رنج مى برم و نزدیک است مرا هلاک کند راجع به امور جنسى و تمایلاتى است که ذیلا برایتان تشریح مى کنم. جوانى هستم ۲۳ ساله و محصل، از روزى که پا به دایره بلوغ گذاشتم بر اثر نداشتن تربیت صحیح و عدم مراقبت و بى اطلاعى به «یک نوع انحراف جنسى» مبتلا شده ام و «بدبختانه» هفت سال آن را ادامه داده ام! اکنون به این بلاى خانمانسوز مبتلا هستم و هر چه در ترک آن کوشیده ام نتیجه اى نگرفته ام، ضررهاى آن را علاوه بر این که در کتاب هاى فارسى مطالعه نموده ام در بدن خود نیز مشاهده مى کنم: چشمم ضعیف شده، ضعف اعصاب، کم خونى، لرزش بدن، لاغرى و پژمردگى مرا بیچاره کرده است! وقتى قلم به دست مى گیرم قدرت نوشتن ندارم، ناچار قلم را بر زمین مى گذارم تا وقتى کمى دستم قدرت پیدا مى کند دوباره مى نویسم! ایمان ضعیفى در من وجود دارد، و با وجدانم دست به دست هم داده مرا سرزنش مى کنند. ناچار در گوشه اى مى نشینم و تا مى توانم گریه مى کنم که چشمانم سرخ مى شود، خلاصه بیچاره و بدبختم و دادرس و فریادرسى ندارم!!... شاید مایل باشید بدانید چرا با این که ضررهاى آن را مشاهده مى کنم آن را ترک نمى نمایم؟ در جواب خواهم گفت امروز ترک این کار (تقریباً) از نظر من محال است. هنگام تحریک شدن، اراده از من سلب مى شود بعد که به خود مى آیم کارم گریه است!... گاهى به خدا التماس مى کنم و به درگاه امامان(علیهم السلام)متوسّل مى شوم... امّا هر چه التماس مى کنم کمتر نتیجه مى گیرم. گاهى با خود فکر مى کنم مگر خدا و ائمه اطهار به افراد ناپاکى چون من توجّه ندارند؟!... ما درماندگانى، که حتّى به نزدیک ترین خویشان نمى توانیم درد دل خود را بگوییم دامن چه کسى را باید بگیریم؟ کاسه صبرم لبریز، و جانم به لب رسیده، به من رحم کنید و راه نجاتى به من معرّفى نمایید اگر دستور طبى در نظر دارید به من اطّلاع دهید. و مسلّم بدانید (و مى دانید) احتیاج به قدردانى امثال من ندارید اجتماع باید از شما قدردانى کند و پاداش شما با خداى بزرگ است. |
| آخرین بروز رسانی در يكشنبه, 11 بهمن 1388 ساعت 16:21 |


