خبرنامه سايت

با عضو شدن در خبرنامه هم از به روز شدن سایت مطلع می شوید هم مطالب سودمند به ایمیلتان فرستاده می شود.




آمار بازدیدکنندگان.

25640
امروز146
دیروز232
مجموعاً25640

لوگوی حمایت از ما


دفاع ازخطبه شقشقیه PDF چاپ نامه الکترونیک


این خطبه را بدین نام خوانده اند زیرا وقتى على(ع)به انتهاى این خطبه رسیده بود مردى از اهل دهات برخاست و نامه اى به دست آن حضرت داد . وى به خواندن آن نامه مشغول شد.ابن عباس به او گفت:اى امیر المؤمنین ! اى کاش سخنان خود را از آنجایى که قطع کرده بودى ادامه مىدادى . فرمود : « هیهات اى پسر عباس! این شقشقه اى بود که صدا کرد و سپس آرام گرفت».



چون این خطبه مشتمل بر تظلم على است از کسى که وى را با آنکه در امر خلافت سزاوار بود ، کنار گذاشت ، گروهى منکر آن شده و پنداشتهاند این خطبه از سخنان سید رضى است . گفته اند رضى این گفتار خود را در نهج البلاغه گنجانیده و آن را به على نسبت داده است.دلیل اینان بر این مدعا،چنان که پیش از این ذکر شد،چیزى جز محتویات این خطبه نیست.على(ع)در این خطبه می فرماید: آگاه باشد!به خدا قسم،پسر ابى قحافه،جامه خلافت را در برکرد و مىدانست من براى خلافت همچون قطب میان آسیا هستم.پس من هم جامه دیگرى در بر و از آن پهلو تهى کردم و در کار خود مىاندیشیدم که آیا بدون دست حمله کنم یا آنکه بر تاریکى،کورى صبر پیش گیرم که در آن بزرگان را فرسوده و جوانان را پیر ساخته و مومن در آن رنج مىبرد تا به دیدار خدایش نایل آید.پس دریافتم شکیبایى بر این دوعاقلانه تر است.صبر کردم در حالى که در چشمانم خار و در گلویم استخوان بود.میراث خود را تاراجرفته مىدیدم تا آنکه نخستین کس آنان به راه خود پایان داد و خلافت را پس از خود به پسر خطاب سپرده آن گاه آن حضرت به این سخن اعشى تمثل جست:


چقدر تفاوت است میان امروز من که بر کوهان شتر سوارم بر روزى که حیان برادر جابر در آن بود.


«شگفتا!او در روزگار خود از مردم درخواست فسخ بیعت مىکرد ولى در پایان زندگیش این منصب را به دیگرى سپرد.این دو خلافت را مانند دو پستان شتر در بین خود تقسیم کردند.من بر این زمان دراز و این محنت سخت صبر پیشه کردم تا آنکه راه عمر نیز پایان یافت و خلافت را در جماعتى گذارد که مرا هم یکى از آنها گمان کرد.پس اى خداوند از تو یارى مىطلبم در مورد شورایى که تشکیل شد و مشورتى که کردند.چگونه درباره من در مقابل نخستین آنان (ابو بکر)تردید کردند تا آنجا که امروز مرا همردیف اینان قرار دادهاند.پس یکى از میان این شورا از روى کینهاى که داشت دست از حق بشست و دیگرى به خاطر دامادى با عثمان از من رویگردان شد (۱) .تا آنکه سومین کس هم برخاست و هر دو جانب خود،میان محل بیرون دادن و خوردنش را باد کرد و فرزندان پدرانش با او یکى شدند و مال خدا را همچون شترى که با رغبت تمام علف بهارى را مىخورد،خوردند.تا آنکه ریسمان تافته شده او از هم گسیخت و کردارش باعث کشته شدنش شد.و پرى شکم او را به رو سرنگون کرد.


پس چون من به خلافت رسیدم گروهى بیعت خود را با من زیر پا نهادند و گروهى از بیعتم خارج شدند و عدهاى دیگر از فرمانبردارى خداوند بدر رفتند.گویا آنان فرموده الهى را نشنیده اند که گفت:«این خانه آخرت است که آن را براى کسانى قرار مىدهیم که در زمین برترى و فساد نجستهاند و فرجام کار براى پرهیزکاران است».اما به خدا قسم آنان این آیه را شنیدهاند و به خاطر سپردهاند.ولى دنیا خود را در چشم ایشان آراسته و زیورهایش آنان را فریب داده است».


هر کس در این خطبه بنگرد به خوبى در مىیابد که این کلام نیز از على است و این سخن و دیگر سخنان و خطبههاى آن حضرت،در اسلوب و بلاغت،هیچ تفاوتى با یکدیگر ندارند و به هیچ دلیل از دیگر سخنان آن حضرت جدا نیست.انگیزهاى که باعث شده برخى این خطبه را منسوب به على بدانند (نه از خود آن حضرت ) آن است که این خطبه با برخى از تمایلات مذهبى آنان سازگارى ندارد.ولى پس از آنکه راویان ثقه این سخن را از امیر المؤمنین نقل کرده اند،جایى براى شک در آن پیدا نمىشود.گرایشهاى مذهبى نیز براى انکار چیزى که صحت آن به ثبوت رسیده،سند معتبرى به شمار نمىآیند.جاحظ نیز در البیان و التبیین ج ۲ ص ۳۸ در ضمن نقل خطبه اى از على (ع)جمله اى از آن حضرت نقل کرده که نظیر فرمایش وى در خطبه شقشقیه است.در آنجا آمده است :«دو تن پیش افتادند.سومى نیز برخاست.همچون کلاغ تمام تلاشش شکمش بود.واى بر او!اگر بالهایش را مىبریدند و سرش را قطع مىکردند براى او بهتر بود».ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گوید:استادم ابو الخیر مصدق بن شبیب واسطى در سال ۶۰۳ برایم نقل کرد که این خطبه را بر شیخ ابو محمد عبد الله بن احمد معروف به ابن خشاب خواندم و به وى گفتم:آیا این کلام دیگرى است که به على نسبت داده شده؟گفت:هرگز،به خدا قسم من مىدانم که این سخن اوست چنان که مىدانم نام تو«مصدق»است.به او گفتم:برخى گویند این از سخنان رضى است؟وى پاسخ داد:این نفس و این اسلوب از رضى و غیر رضى نیست.ما رسایل رضى را دیده و بر طریقه و شیوه او در نگارش کلام منثور آگاهى یافته ایم و سخن وى نمىتواند با این کلام برابرى کند .آن گاه ابن خشاب گفت:به خدا سوگند من این خطبه را در کتابهایى که دویست سال پیش از زاده شدن رضى به نگارش در آمده بود،دیدم و آن را به خطوطى یافتم که آنها را مىشناسم و خطوط دانشمندان و ادبا را پیش از آنکه ابو احمد،پدر رضى،به دنیا بیاید مىشناسم.


ابن ابى الحدید گوید:«من تعدادى از این خطبه ها را در مصنفات استاد خود،ابو القاسم بلخى امام معتزلى بغدادیون که در دوره خلافت مقتدر و با فاصله درازى از زاده شدن رضى نوشته شده بود،دیدهام.همچنین تعدادى از این خطبه را در کتاب ابو جعفر بن قبه یکى از متکلمان امامیه در کتاب مشهور الانصاف مشاهده کرده ام.این ابو جعفر از شاگردان شیخ ابو القاسم بلخى بود که در همان عصر،پیش از ولادت رضى،درگذشت».


خلاصه آنکه محتویات این خطبه به علت ناسازگارى که با برخى از گرایشهاى مذهبى دارد تنها انگیزه انکار آن و بلکه انکار تمام نهج البلاغه از سوى گروهى از مردم شده است.و از آنچه گفته شد معلوم مىشود که این انکار موردى ندارد و نهج البلاغه از آن على است و از کلمات آن حضرت در آن مىتوان شواهدى هم براى اثبات این گفته اقامه کرد.شریف رضى هم،هر چند که به درجه والایى از فصاحت و بلاغت دست یافته باشد باز هم نمىتواند یک خطبه از خطب نهج البلاغه را از خود بنویسد.کتاب رسائل وى اینک موجود است و برخى از گفتار وى در کتب ادب نقل شده.اما چنانکه ابن خشاب گفت:«سخن رضىنمىتواند با کلام نهج البلاغه همسرى کند».و سخن وى با گفتار على(ع)در هیچ چیز تناسب ندارد و هر کس که در نهج البلاغه و سخنان رضى نگاهى کرده باشد،این امر را به خوبى در مىیابد.


شروح نهج البلاغه
دانشمندان و ادیبان بزرگى از زمان جامع نهج البلاغه تاکنون،شرحهاى بسیارى بر این کتاب نوشته اند.
شیخ محمد عبده در مقدمه شرح نهج البلاغه خود نوشته است:«عدهاى از بزرگان علماء به شرح این کتاب همت کرده و درباره مطالب گرانبهاى آن سخنها گفته اند».
فاضل محقق میرزا حسین نورى نیز در پایان کتاب مستدرک الوسایل نام سى و یک کتابى را که در شرح نهج البلاغه به رشته تحریر در آمده اند،ذکر کرده است.ما خود نیز بر نام سى و هفت شرحى که بر نهج البلاغه نگاشته شده دست یافتیم که در اینجا نخست به نام شروحى که میرزا حسین نورى بدان اشاره کرده مىپردازیم و آن گاه از شروح دیگرى که خود بر آنها وقوف پیدا کردهایم،یاد مىکنیم.


۱/شرح ابو الحسن بیهقى(على بن زید مشهور به فرید خراسان).وى پس از على بن ناصر،که نام او را بعدا ذکر خواهیم کرد،نخستین کسى است که به شرح نهج البلاغه اقدام کرده است.


۲/شرح امام فخر الدین رازى(مؤلف تفسیر کبیر).اما وى بر تمام کردن این شرح توفیق نیافته است.جمال الدین قفطى در کتاب تاریخ الحکما به شرح امام فخر بر نهج البلاغه اشاره کرده است.


۳/منهاج البراعة نوشته قطب راوندى(سعید بن هبت الله بن حسن فقیه)در دو جلد.


۴/شرح قاضى عبد الجبار.این شرح را به سه تن منسوب کرده اند.تنها نکته اى که از مؤلف این شرح مىتوان دانست،آن است که زمان حیات وى نزدیک به دوره شیخ طوسى بوده است.


۵/شرح امام افضل الدین حسن بن على بن احمد مهابادى شیخ منتجب الدین،صاحب الفهرست.


۶/المعراج از نویسندهاى ناشناخته که کیدرى در سخنى که بعدا از او نقل خواهیم کرد از این کتاب یاد کرده است.


۷/شرح ابو الحسین محمد بن حسین بن حسن بیهقى کندرى یا کیذرى (۲) .وى شرح این کتاب را در سال ۵۷۶ هـ تمام کرده و در آغاز آن گفته است:وى در نگارش این کتاب از کتابهاى المنهاج و المعراج بهره برده است.المنهاج نوشته راوندى است ولى نویسنده شرح المعراج معلوم نیست.


میرزا حسین نورى و مؤلف کتاب کشف الحجب،برابر حکایتى که از او نقل شده،گفته اند:نام این شرح،الاصباح است.اما آنچه در رجال بحر العلوم ذکر شده آن است که قطب الدین کیدرى کتابى به نام الاصباح در فقه نوشته و شرحى هم بر نهج البلاغه دارد.در الذریعه نیز آمده است:شرح کیدرى بر نهج البلاغه،حدائق الحقایق نام دارد.اما وى در جاى دیگرى از همان کتاب حدائق الحقایق را به سید علاء الدین محمد بن ابو تراب اصفهانى،از سادات گلستانه،نسبت داده و گفته است وى کتابى به عنوان بهجة الحدائق را در تلخیص این شرح به نگارش در آورده .بنابر این نامیدن این شرح به نام الاصباح از روى تسامح است.


میرزا حسین نورى گوید:همه این شروح پیش از نگارش شرح ابن ابى الحدید و با فاصله بسیارى از آن نوشته شده اند.با این وجود،ابن ابى الحدید مىگوید:تا آنجا که مىدانم،به جز قطب راوندى کس دیگرى بر نهج البلاغه شرح ننوشته است.


نگارنده:پیشتر از تمامى این شروح،چنان که بعدا خواهد آمد شرح على بن ناصر معاصر شریف رضى است.


۸/شرح عبد الحمید بن ابى الحدید معتزلى(این کتاب دوبار در ایران و یک بار در مصر به چاپ رسیده است).


۹/خلاصه شرح ابن ابى الحدید از سلطان محمود بن غلامعلى طبسى مشهدى،قاضى مشهد.


۱۰/شرح کبیر شیخ کمال الدین میثم بحرانى که از نظر حجم با شرح ابن ابى الحدید برابرى مىکند.این شرح در ایران به طبع رسیده است.


۱۱/شرح متوسط بحرانى.


۱۲/شرح صغیر بحرانى.


۱۳/شرح کمال الدین عبد الرحمن بن محمد بن ابراهیم عتایقى حلى از علماى سده هشتم در چهار جلد.وى این شرح را با گزیدههایى از شرح کبیر ابن میثم و شروح کندرى و قاضى عبد الجبار و ابن ابى الحدید به نگارش در آورده است.


۱۴/منهج الفضاحة فى شرح نهج البلاغه،از جلال الدین حسین بن شرف الدین عبد الحق اردبیلى معروف به الهى متوفا در سال ۹۰۵ هـ.وى این کتاب را براى شاه اسماعیل صفوى به فارسى نگاشت .نسخهاى از این کتاب هم اکنون در خزانه اسعد افندى،در آستانه،موجود است.


۱۵/شرح فارسى تنبیه الغافلین و تذکرة العارفین از فتح الله بن شکر الله کاشانى.


۱۶/شرح على بن حسین زوارهاى مفسر معروف و استاد فتح الله کاشانى سابق.این شرح از بهترین شروح نهج البلاغه به زبان فارسى است.


۱۷/شرح شیخ حسین بن شهاب الدین بن حسین بن محمد بن حسین بن جنیدر عاملى کرکى متوفا در سال ۱۰۷۷ هـ.در کتاب الامل آمده است:از جمله کتابهاى وى شرح کبیر نهج البلاغه است.


۱۸/اعلام نهج البلاغه از سید على بن ناصر.وى معاصر سید رضى جامع نهج البلاغه بوده و از این رو مىتوان شرح او را بر نهج البلاغه از قدیمترین شروح به حساب آورد.در کشف الحجب درباره این شرح گفتهشده:این شرح از مطمئنترین و استوارترین و خلاصهترین شروح نهج البلاغه است.


۱۹/انوار الفصاحة(و اسرار البراعة)از نظام الدین گیلانى.وى نوشتن برخى از مجلدات این شرح را در سال ۱۰۵۳ به پایان برده است.


۲۰/شرح سید ماجد بحرانى.مؤلف امل الآمل این کتاب را ناتمام دانسته است.


۲۱/شرح سید رضى الدین على بن طاووس.مؤلف کشف الحجب این کتاب را به وى نسبت داده است .


۲۲/شرح عبد الباقى خطاط صوفى تبریزى معاصر شاه عباس اول.این شرح بنابر قول مؤلف الریاض فارسى و مبسوط است.


۲۳/شرح عز الدین آملى همدرس شیخ على کرکى در درس شیخ على بن هلال جزائرى.از این شرح در کتاب الریاض نام برده شده است.


۲۴/حاشیه عماد الدین على قارى استر آبادى بر نهج البلاغه.


۲۵/شرح سید نعمت الله جزایرى.در ریاض العلماء از این شرح یاد شده است.


۲۶/شرحى که مؤلف ریاض گوید آن را در مشهد مقدس دیده ام که از ابتداى آن چندین ورق افتاده و شرحى مختصر بوده است.نویسنده این شرح را نشناختم اما نسخه کتاب بسیار قدیمى مىنمود .


۲۷/شرح بهجة الحدایق از سید علاء الدین گلستانه.در کتاب الذریعه در این باره آمده است :بهجة الحدایق فى شرح نهج البلاغه،شرح مختصر نهج البلاغه است و شرح مفصل و مبسوط آن حدایق الحقایق نام دارد که هر دو از آن علاء الدین محمد بن ابو تراب اصفهانى از سادات گلستانه است که مؤلف آن در سال ۱۱۱۰ چشم از جهان فرو بسته است.پیش از این گفتیم که حدائق الحقایق را به شخص دیگرى نیز منسوب داشته اند..شرح دیگرى که آن هم مفصل است ولى تنها اندکى فراتر از خطبه شقشقیه را مورد شرح قرار داده است.


۲۹/شرح سید عبد الله بن سید رضا شبر حسینى.


۳۰/شرح دیگرى از شبر بر نهج البلاغه.


۳۱/شرح میرزا ابراهیم خوئى دانشمند معاصر.


تا اینجا فهرست مشروحى که میرزاى نورى به ذکر آنها پرداخته بود،بیان شد.وى گوید:شاید پژوهندگان خود با جست و جو و کاوش در کتابهاى ترجمه و تذکره،بتوانند علاوه بر شرح فوق بر وجود شرحهاى دیگرى از نهج البلاغه،وقوف یابند.اما شرحهایى که ما خود بر آنها اطلاع یافتیم.عبارتند از:


۳۲/التحفة العلیه فى شرح نهج البلاغه الحیدریه از افصح الدین محمد بن حبیب الله بن احمد حسنى حسینى.بنابر قول صاحب الذریعه نسخه دستنویس این شرح،به خط شخص مؤلف،در نجف موجود است که تاریخ اتمام آن ۲۹ صفر سال ۸۸۱ هـ،ذکر شده است.


۳۳/شرح مولى قوام الدین یوسف بن حسن مشهور به قاضى بغداد متوفا در سال ۹۲۲ هـ.در کشف الظنون از این شرح سخن به میان رفته و نیز مؤلف شذرات الذهب در ج ۸ ص ۸۵ از این کتاب یاده کرده است.


۳۴/شرح شیخ ابراهیم بحرانى ساکن و مدفون در کازرون.سید شهاب الدین تبریزى،طى نامه اى که به ما ارسال داشته،ما را از وجود چنین شرحى آگاهى داده است.


۳۵/شرح فارسى على معروف به حکیم صوفى که در سال ۱۰۱۶ از نوشتن آن فراغ یافته است.من خود نسخه اى از این شرح را در همدان مشاهده کردم.البته دور نیست که این شرح همان شرح زواره اى باشد که قبلا از آن یاد کردیم.مضافا آنکه از تمایل زواره اى به تصوف نیز سخنانى گفته شده است و البته طبقات هم با فرض این احتمال منافات ندارد.چرا که فتح الله بن شکر الله کاشانى،شاگرد زوارهاى،در سال ۹۸۸ هـ وفات یافته است.


۳۶/شرح سید یحیى بن ابراهیم بن یحیى بن مهدى بن ابراهیم بن مهدى بن احمد حجاف حبورى یمانى.سید محمد بن زیارة حسنى یمانى صنعانى در ملحق البدر الطائع از این کتاب یاد کرده است

درجواب به یک خواننده سنی


راویان خطبه شقشقیه منحصر به شیعه نمی شود وبلکه ازاهل سنت و عده ای که دشمن شیعه بودند نیزنقل شده است ازجمله سبط ابن جوزی در کتاب تذکره الخواص

یکی ازبرادران اهل سنت در مورد خطبه شقشقیه ویا بهتر بگویم نهج البلاغه مطالبی رابرایم فرستاد که اینک به پاسخ به شبهاتش می پردازم

ایشان فرمودند که یکی ازراویان این خطبه عکرمه مولی ابن عباس می باشد واحادیثی ازکتب خصال علامه حلی وکافی شیخ کلینی درباره خارجی بودن وشیعه نبودنش ذکرکرده وآورده است که اوتوثیق نشده است


باید عرض کنم وجود عکرمه درسلسله سند خطبه نه تنهادلیل ضعف سند نیست بلکه دلیل بر صحت آن است که چنین شخصی که قلب حضرت علی (ع) را شکسته است و روایات شیعه آن را طرد کرده است به دور از تعصب خطبه ای را نقل می کند که درددل حضرت امیر درآن آست


بله اگر یاران با وفای حضرت امیر مثل ابوذر ، سلمان و مقداد این خطبه را نقل می کردند تا حدودی حرفتان قبول بود چون می گفتید اینها طرفداران علیند  ولی می بینیم که علاوه بردوستان دشمنان همانند عکرمه هم آن را نقل کرده است البته باید عرض کنم که اهل سنت هم عکرمه و هم روایاتش را قبول دارند و پاسخ اول بدین جهت بود که شما عکرمه را خارجی قلمداد کردید علی ای حال روشن شد در هر دو صورت (وثوق عکرمه از دیدگاه اهل سنت ، و فسق او از دیدگاه شیعه ) وجود ناک او در بعضی از سند های نهج البلاغه نتنها ضعف بلکه نقطه قوتی بشمار می آید.
سوال چراشیعه برای اثبات مدعای خود همیشه به کتب اهل سنت استناد می کند؟

شیعه مذهبی است که بدون دلیل سخنی نمی گوید و این سخن حق در کنب اهل سنت هم یافت می شود هرگاه که بخواهیم مطلبی رابرای یک سنی اثبات کنیم به کتب معتبرشان استنادمی کنیم وهرگاه درجمع شیعیان باشیم به روایات خودمان استناد می کنیم ونقل حدیث عکرمه ازآن جهت بود که نشان دهند که مطلب به حدی شفاف وروشن و قطعی بوده که دشمنان نتوانسته آن را رد کنند

شیعیان در هیچ برهه ای اززمان دست به عوام فریبی نزده اند وشیوه آنها نقل وقایع تاریخی است

تا عبرتی باشد برای آیندگان

درمذهب ما عکرمه جزء خوارج است اما وقتی برادران اهل سنت ما اشکال می گیرند می گوییم وقتی یک خارجی هم آن رانقل کرده چراقبول نمی کنید؟

www.110fk.com

نظر
افزودن نظر
+/-
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
 
 
(C) كليه حقوق معنوي اين سايت مطابق قوانين نرم افزاري متعلق به سايت فرزند كعبه مي باشد.