خبرنامه سايت

با عضو شدن در خبرنامه هم از به روز شدن سایت مطلع می شوید هم مطالب سودمند به ایمیلتان فرستاده می شود.




آمار بازدیدکنندگان.

1409
امروز66
دیروز91
مجموعاً1409

بررسى و تحلیل تازه اى روى آیه تبلیغ PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مديرسايت   
يكشنبه, 11 بهمن 1388 ساعت 19:45

 بررسى و تحلیل تازه اى روى آیه تبلیغ

ما اگر از تمام روایاتى که درباره شأن نزول آیه فوق، و همچنین روایاتى که درباره داستان غدیر آمده است صرف نظر کنیم، و تنها به محتواى خود آیه و آیات بعد از آن، نظر دقیق بیفکنیم، مى توانیم از عمق این آیات وظیفه خود را در برابر مسأله خلافت و جانشینى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)روشن سازیم.

توضیح اینکه: آیه فوق با تعبیرات مختلفى که در آن وارد شده نشان مى دهد که ناظر به مسأله اى است که داراى سه ویژگى مهم بوده است:


۱ـ مسأله اى که از نظر اسلام فوق العاده اهمیّت داشته است تا آنجا که به پیامبر (صلى الله علیه وآله) دستور داده مى شود آن را ابلاغ کند، و اگر ابلاغ نکند رسالت پروردگار را ابلاغ نکرده است! و به تعبیر دیگر چیزى بوده است همسنگ مسأله نبوّت، که اگر انجام نشود، رسالت پیامبر (صلى الله علیه وآله) ناتمام مى ماند! (وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ).

بدیهى است منظور این نیست که این یک دستور الهى معمولى بوده و هر دستور الهى ابلاغ نشود رسالت او ابلاغ نشده است، زیرا این سخن از قبیل توضیح واضح است و نیازى به بیان ندارد، در حالى که ظاهر آیه این است که مسأله مورد نظر داراى اهمیّت ویژه اى است که باکیان رسالت و نبوّت گره خورده است.

۲ـ این مسأله حتماً مربوط به نماز و روزه و حجّ و جهاد و زکات امثال آن از ارکان تعلیمات اسلام نبوده است، چرا که آیه در سوره مائده است، و مى دانیم سوره مائده آخرین سوره اى است که بر پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)نازل شده (یا از آخرین سوره ها است) یعنى در اواخر عمر پربار پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) بوده که تمام ارکان مهم اسلام تبیین شده بود.(۱)

۳ـ تعبیرات آیه نشان مى دهد که مسأله مورد نظر آیه، مسأله اى بوده است که بعضى در برابر آن موضع گیرى سختى داشته اند تا آنجا که ممکن بوده است، جان پیامبر (صلى الله علیه وآله) به خاطر آن به خطر بیفتد، و لذا خداوند حمایت خاص خود را از پیامبرش در این مورد به خصوص اعلام مى دارد و به او مى فرماید:

«خداوند تو را از مردم (و خطرات احتمالى آنها) محفوظ مى دارد»

(وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس)

سپس در پایان آیه تأکید مى کند: «خداوند جمعیت کافران را هدایت نمى کند»

(اِنَّ اللّهَ لایَهْدِى الْقَومَ الْکافِرینَ)

و این تعبیر خود نشانه دیگرى بر موضع گیرى هاى منفى جمعى از مخالفان است.

مجموع این جهات سه گانه که به خوبى از آیه به دست مى آید نشان مى دهد که منظور از آن چیزى جز ابلاغ خلافت و جانشینى پیامبر (صلى الله علیه وآله)نبوده است.

آرى تنها چنین چیزى مى تواند در اواخر عمر پیامبر (صلى الله علیه وآله) مورد بحث و دقّت باشد، نه سایر ارکان اسلام که تا آن وقت تبیین شده بود و چنین چیزى است که مى تواند همسنگ و همطراز رسالت باشد، و چنین چیزى بوده که اظهار آن ممکن بوده است مخالفتهایى را برانگیزد، و بیم خطراتى در آن بوده است.

هر تفسیر دیگرى جز آنچه مربوط به مسأله ولایت و امامت و خلافت است براى آیه بالا گفته شود، با آن تناسبى ندارد.

شما تمام کلمات مفسرانى را که خواسته اند محتواى آیه را به سوى مسائل دیگر منحرف کنند مشاهده کنید، هیچ یک نتوانسته اند مطلبى که در خور تأکیدات آیه باشد ارائه دهند و در واقع از تفسیر آن باز مانده اند.

* * *

توضیحات
۱ ـ تفسیر ولایت و مولى در حدیث غدیر
حدیث متواتر غدیر را اجمالاً دانستیم و جمله معروف پیامبر (صلى الله علیه وآله)که در همه کتب آمده است : مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ حقایق بسیارى راروشن مى سازد.

گرچه بسیارى از نویسندگان اهل سنّت اصرار دارند که «مولى» را در اینجا به معنى «دوست و یار و یاور» تفسیر کنند، زیرا یکى از معانى معروف «مولى» همین است.

ما هم قبول داریم که یکى از معانى «مولى»، دوست و یار و یاور است، ولى قرائن متعدّدى در کار است که نشان مى دهد «مولى» در حدیث بالا به معنى «ولى و سرپرست» و «رهبر» مى باشد، این قرائن به طور فشرده چنین است:

۱ـ مسأله دوستى على (علیه السلام) با همه مؤمنان، مطلب مخفى و پنهان و پیچیده اى نبود که نیاز به این همه تأکید و بیان داشته باشد، و احتیاج به متوقف ساختن آن قافله عظیم در وسط بیابان خشک و سوزان و خطبه خواندن و گرفتن اعترافهاى پى در پى از جمعیت داشته باشد.

قرآن با صراحت مى گوید: اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةُ: «مؤمنان همه برادر یکدیگرند». (حجرات ـ۱۰)

و در جاى دیگر مى فرماید: وَالْمُؤمِنُونَ وَالْمُؤمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْض: «مردان مؤمن و زنان مؤمنه ولى و یار یکدیگرند». (توبه ـ۷۱)

خلاصه اینکه اخوّت اسلامى و دوستى مسلمانان با یکدیگر از بدیهى ترین مسائل اسلامى است که از آغاز اسلام وجود داشت، و پیامبر (صلى الله علیه وآله) بارها آن را تبلیغ کرد، بر آن تأکید نهاد، به علاوه مسأله اى نبوده که با این لحن داغ در آیه بیان شود و پیامبر (صلى الله علیه وآله) از افشاى آن خطرى احساس کند. (دقت کنید)

۲ـ جمله اَلَسْتُ اَوْلى بِکُمْ مِنْ اَنْفُسکُمْ: «آیا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر و اولى نیستم» که در بسیارى از متون این روایت آمده است هیچ تناسبى با بیان یک دوستى ساده ندارد، بلکه مى خواهد بگوید، همان اولویّت و اختیارى که من نسبت به شما دارم و پیشوا و سرپرست شما هستم، براى على (علیه السلام) ثابت است، و هر گونه تفسیرى براى این جمله غیر از آنچه گفته شد دور از انصاف و واقع بینى است، مخصوصاً با توجّه به تعبیر «من انفسکم» (از شما نسبت به شما اولى هستم).

۳ـ تبریکهایى که از سوى مردم در این واقعه تاریخى به على (علیه السلام) گفته شد، مخصوصاً تبریکى که «عمر» و «ابوبکر» به او گفتند، نشان مى دهد مسأله چیزى جز مسأله نصب خلافت نبوده است که در خور تبریک و تهنیت باشد، زیرا اعلام دوستى که براى همه مسلمانان به طور عموم ثابت است تبریک ندارد.

در مسند امام «احمد» آمده است که: عمر بعد از آن بیانات پیامبر (صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام)گفت: هَنیئاً یَابْنَ اَبیطالِب اَصْبَحْتَواَمْسَیْتَ مَوْلى کُلِّ مُوْمِن وَ مُؤمِنَة:

«گوارا باد بر تو اى فرزند ابیطالب! صبح کردى و شام کردى در حالى که مولاى هر مرد و زن با ایمان هستى»!(۱)

در تعبیرى که فخر رازى در ذیل آیه «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ» ذکر کرده مى خوانیم عمر گفت: هَنیئاً لَکَ اَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى کُلِّ مُؤمِن وَ مُؤمِنَة، و به این ترتیب، عمر او را مولاى خود و مولاى همه مؤمنان مى شمرد.

در تاریخ بغداد روایت به این صورت آمده: بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَابْنَ اَبیطالِب! اَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى کُلِّ مُسْلِم: «آفرین آفرین بر تو اى فرزند ابوطالب!، صبح کردى در حالى که مولاى من و مولاى هر مسلمانى هستى».(۲)

و در «فیض القدیر» و «الصواعق» آمده است که این تبریک را ابوبکر و عمر هر دو به على (علیه السلام) گفتند: اَمْسَیْتَ یَابْنَ اَبیطالِب مَوْلا کُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة.

ناگفته پیداست دوستى ساده اى که میان همه مؤمنان با یکدیگر است چنین تشریفاتى ندارد، و این جز با ولایت به معنى خلافت سازگار نیست.

۴ـ اشعارى که از «حسان بن ثابت» قبلا نقل کردیم با آن مضمون و محتواى بلند و آن تعبیرات صریح و روشن، نیز گواه دیگرى بر این مدّعا است، و به اندازه کافى در این مسأله گویا است (بار دیگر آن اشعار را مطالعه فرمائید.)

* * *

۲ـ آیات دیگر قرآن در تایید داستان غدیر
بسیارى از مفسّران و راویان حدیث در ذیل آیات آغاز سوره معارج (سَئَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقِع ـ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ ـ مِنَ اللّهِ ذِىْ الْمَعارِجِ): «تقاضا کننده اى تقاضاى عذابى کرد که به وقوع پیوست، این عذاب مخصوص کافران است، و هیچ کس نمى تواند آن را دفع کند ـ از سوى خداوند ذى المعارج»، (خداوندى که فرشتگانش به آسمانها صعود مى کنند)، شأن نزولى نقل کرده اند که خلاصه اش چنین است:

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) على (علیه السلام) را در غدیر خم به خلافت منصوب کرد و درباره او گفت: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَعَلىٌّ مَوْلاهُ» چیزى نگذشت که خبر آن در اطراف پیچید، «نعمان بن حارث فهرى» (که از منافقان بود)(۱) خدمت پیامبر (صلى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: توبه ما دستور دادى که شهادت به یگانگى خدا، و رسالت تو بدهیم ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و نماز و زکات دادى، همه اینها را پذیرفتیم، ولى به اینها راضى نشدى، تا اینکه این جوان (اشاره به على (علیه السلام)) را به جانشینى خود منصوب کردى و گفتى: مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَعَلىٌّ مَوْلاهُ آیا این کار از ناحیه خودت بوده یا از سوى خدا؟ ، پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: قسم به خدایى که معبودى جز او نیست، از ناحیه خدا است».

«نعمان بن حارث» روى برگرداند و گفت: «خداوندا اگر این سخن حق است و از ناحیه تو است، سنگى از آسمان بر ما بباران»!

ناگهان سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت و اینجا بود که آیه سَئَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقِع نازل گشت.

آنچه در بالا آمد مطابق روایتى است که در مجمع البیان از ابوالقاسم حسکانى نقل شده است(۲) و همین مضمون را بسیارى از مفسّران اهل سنّت و روات احادیث با تفاوت مختصرى نقل کرده اند مانند: قرطبى در تفسیر معروفش(۳) و آلوسى در تفسیر روح المعانى(۴) و ابواسحاق ثعلبى در تفسیرش(۵).

علامه امینى در کتاب الغدیر، این روایت را از سى نفر از علماى هل سنّت (با ذکر مدرک و عین عبارت) نقل مى کند، از جمله سیره حلبى، «فرائد السّمطین» حموینى، «دررالسّمطین» شیخ محمّد زرندى، «السراج المنیر» شمس الدین شافعى، «شرح جامع الصغیر» سیوطى و «تفسیر غریب القرآن» حافظ ابو عبید هروى، و «تفسیر شفاء الصدور» ابوبکر نقّاش موصلى و کتابهاى دیگر.(۶)


--------------------------------------------------------------------------------

۱ ـ فخر رازى در ذیل این آیه مى گوید: اصحاب آثار (راویان حدیث و سیره نویسان:) نوشته اند هنگامى که آیه فوق نازل شد، پیامبر (صلى الله علیه وآله) بعد از نزولش بیش از ۸۱ روز یا ۸۲ روز در حیات نبود (تفسیر کبیر رازى جلد ۱۱، صفحه ۱۳۹) ـ در تفسیر المنار و بعضى از کتب دیگر نیز آمده است که تمام سوره مائده در حجة الوداع نازل شده (المنار جلد ۶، صفحه ۱۱۶) البته بعضى درباره عدد روزهاى فوق، نیز کمتر نقل کرده اند.

۲ ـ مسند احمد جلد ۴، صفحه ۲۸۱ (طبق نقل فضائل الخمسه، ج۱، ص۴۳۲).

۳ ـ تاریخ بغداد، جلد ۷، صفحه ۲۹۰/

۴ ـ در بعضى از روایات «حارث بن نعمان» و در بعضى «نضر بن حارث» آمده است.

۵ ـ مجمع البیان، جلد ۹ و ۱۰، صفحه ۳۵۲/

۶ ـ جلد ۱۰، صفحه ۶۷۵۷/

۷ ـ جلد ۲۹، صفحه ۵۲/

۸ ـ مطابق نقل نور الابصار شبلنجى، صفحه ۷۱/

۹ ـ تفسیر پیام قرآن ۹/۱۸۱/

www.110fk.com

نظر
افزودن نظر
+/-
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
 
 
(C) كليه حقوق معنوي اين سايت مطابق قوانين نرم افزاري متعلق به سايت فرزند كعبه مي باشد.