| خاطرات تبلیغی خواهران |
|
|
|
| مبلغين |
| نوشته شده توسط مديرسايت |
| دوشنبه, 17 اسفند 1388 ساعت 20:08 |
|
از آن جا که بخشی از کارهای تبلیغی به عهده ی خواهران است و بحمد الله پس از پیروزی انقلاب اسلامی با گسترش حوزه های علمیه ی خواهران، تبلیغ دین به وسیله ی خواهران، رشد چشمگیری یافته است، مجله ی مبلغان بر آن است تا با گزارش فعالیت های تبلیغی آنان، خوانندگان را با مسائل این حرکت ارزش مند آشنا سازد. در این فصل چند خاطره از خواهران مبلغ را مرور می کنیم: تبلیغ از طریق کلاس خیاطی
در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، همراه همسرم برای مدت پنج سال به یکی از شهرستان های میهن اسلامی رفتم. من که سالیانی در مجتمع علمی خواهران قم (جامعة الزهرا علیها السلام) به تحصیل علوم دینی اشتغال داشتم، بر آن شدم در این مدت به وظیفه ی تبلیغی ام عمل کنم; اما زمینه ی تشکیل کلاس های دینی و قرآن وجود نداشت و کسی از این گونه کلاس ها استقبال نمی کرد. از این رو، به فکر افتادم از راهی دیگر رسالت خود را به انجام رسانم. من که خیاطی را به طور کامل بلد بودم، با تهیه ی اعلامیه ی تشکیل کلاس رایگان خیاطی و چسباندن آن به دیوارها، در مسیر انجام دادن رسالت تبلیغی گام نهادم. مدتی بعد خانم های زیادی برای ثبت نام مراجعه کردند و کلاس شروع شد. در اولین جلسه، لباسی ساده و ارزان قیمت پوشیده، قبل از شاگردان در کلاس حاضر شدم. گروهی از خانم ها - که به گفته ی خود فکر نمی کردند با چنین استادی رو به رو شوند - لباس های شیک و گرانبها پوشیده، با آرایش در کلاس حاضر شده بودند. گروهی که تهیدست بودند و لباس های ساده داشتند، با دیدن من احساس شرم و خجالتشان از بین رفت. من با هر دو گروه با مهربانی و عطوفت برخورد کرده، به طور یکسان به آنان آموزش می دادم و در لا به لای تعلیم خیاطی، به تدریج درباره ی مسائل دینی و حجاب، سادگی، عفت و حیا سخن می گفتم. کم کم حال و هوای کلاس دگرگون شد. همان کسانی که با آرایش و لباس های رنگارنگ در کلاس حاضر می شدند، کم کم ساده پوشی پیشه کردند، چادرهای رنگی را کنار گذاشتند و بدون آرایش آمدند. پس از مدتی، خود شاگردان تقاضا کردند یک ساعت به برنامه اضافه شود تا بتوانیم راجع به مسائل و مشکلات خانواده، احکام، انقلاب و امام صحبت کنیم. با لطف و عنایت خداوند متعال کار چنان پیش رفت که روزهای آخر کلاس، تمام خانم ها با چادر مشکی و حجاب کامل کلاس را ترک می کردند. (۱) تاثیر اخلاق پسندیده برای تبلیغ به شهر «راولپندی » در کشورم پاکستان رفته بودم و در آن جا برای گروهی از خواهران برنامه ی تبلیغی داشتم. یکی از برنامه های ما اردو بود. برای رفتن به اردو، تقریبا ۳۵ نفر از خواهران، با حجاب کامل اسلامی، سوار اتوبوس شدیم. راننده ی اتوبوس - که شاید تا آن زمان چنین صحنه یی ندیده بود - با تعجب به ما نگاه می کرد. از آن جا که استفاده از نوارهای مبتذل ترانه در اتوبوس ها مرسوم است، قبل از این که راننده نوار ترانه بگذارد، نواری به او دادم و از او خواهش کردم آن را بگذارد. او با دیدن نوار خوشحال شد و فکر کرد ترانه است، اما نوار قرآن کریم بود. با گذاشتن نوار، صدای دلنشین قرآن فضای اتوبوس را پر کرد. جذابیت صدای قرآن به اندازه یی بود که راننده توان خاموش کردن نداشت. او بهت زده بود و چیزی نمی گفت. اردو به خوبی تمام شد. با کوله باری از معنویت بازگشتیم و کرایه ی اتوبوس را پرداخت کردیم. دو یا سه روز نگذشته بود که راننده ی همان اتوبوس نزد ما آمد، مقداری از پول کرایه را پس داد و گفت: رفتار و حرکات شما خواهران مرا تحت تاثیر قرار داده است. این پول را به خاطر حجاب خوبی که داشتید و حرکات و اعمال مؤدبانه ی شما پس می دهم. (۲) ان مع العسر یسرا سالیانی قبل به خاطر کار همسرم چهل روز به مشهد مقدس عزیمت کردیم. من که چند سالی بود در جامعة الزهرا علیها السلام مشغول تحصیل بودم و به کارهای تبلیغی اشتغال داشتم، فرصت را غنیمت شمرده، با گرفتن معرفی نامه تصمیم گرفتم کنار مرقد مطهر امام رضا علیه السلام به تبلیغ معارف اهل بیت بپردازم. پس از عزیمت به مشهد مقدس، به یکی از ارگان ها مراجعه کردم. آن ها مرا نپذیرفتند و گفتند: کلاس خالی نداریم. با شنیدن پاسخ منفی آنان از تصمیم خود دست نکشیده، چندین بار به همان ارگان مراجعه کردم تا این که مسئولان مغلوب اصرار و انگیزه ی قوی من شدند و کلاسی در یکی از دورترین نقاط مشهد به من واگذاردند. آدرس را گرفته، با زحمت و تلاش فراوان آن جا را پیدا کردم و دریافتم یک روز پیش تر خواهر دیگری در آن جا مشغول تدریس شده است. با خستگی فراوان و تحمل گرمای شدید بازگشتم. چون به قدر وظیفه تلاش کرده بودم، مطمئن شدم دیگر مسئولیت بزرگ تبلیغ از دوشم برداشته شده است. چند روز بعد - که به دنبال کلاسی برای دو فرزند دخترم می گشتم - نگاهم به مسجدی افتاد که گروهی از دختران به آن جا رفت و آمد می کردند. به این امید که محلی برای ثبت نام فرزندانم باشد، داخل مسجد شدم. خواهرانی که مسئول امور فرهنگی مسجد بودند با برخوردی بسیار خوب و مؤدبانه از من استقبال کردند و وقتی دریافتند از قم آمده ام و به کار طلبگی و تبلیغ مشغولم، با اشتیاق کامل از من تقاضا کردند برای خواهران مسجد کلاس هایی برگزار کنم. من - که با همین هدف از قم راهی شده بودم - پیشنهادشان را پذیرفتم و کلاسم را شروع کردم. حدود بیست روز برای خواهران مقطع راهنمایی و دبیرستان کلاس داشتم که به لطف خدا با استقبال بسیار رو به رو شد. نزدیک تمام شدن مسافرتمان بود که مسئولان همان مسجد تقاضا کردند کلاسی تحت عنوان «شیوه های کلاس داری » برای استادان مسجد برگزار کنم. در آن کلاس حدود سی خواهر طلبه - که استادان مسجد شمرده می شدند - شرکت کردند. آن کلاس - که به طور فشرده در سه جلسه پایان یافت - نیز با عنایت حضرت زهرا علیها السلام مورد توجه واقع شد. پس از آن، به تقاضای مسئولان و استادان، کلاسی تحت عنوان «شیوه ی برخورد با نوجوانان » نیز در سه جلسه برگزار شد. آری چه به حق گفته است خدای متعال که: «فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا» (۳) . پی نوشت ها: ۱) خاطراتی خواندنی از مبلغان دینی، حسین دهنوی، قم، ۱۳۷۷، ص ۱۲ . ۲) همان، ص ۵۹ . ۳) همان، ص ۹۱ . |
لوگوی حمایت از ما

