|
ديگر موارد
|
|
نوشته شده توسط مديرسايت
|
|
دوشنبه, 05 بهمن 1388 ساعت 19:20 |
|
از حلقه هایمان به در افتاد رازها با قیل وقال بی ثمر عشقبازها دوشید فتنه ای شتران دو ساله را بر دوششان نهاد به بازی جهازها شوخی شده ست و عشوه نماز شیوخ شهر رحمت به بی نمازی ما بی نمازها خیل پیاده ایم، کجا بازگو کنیم؟ رنجی که برده ایم ز شطرنج بازها ماییم و زخم خنجر و دست برادران ماییم و میزبانی این ترکتازها در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست از کاه، کوه ساختنِ کاخ سازها قرآن به نیزه رفت... خدایا مخواه باز بر نیزه ها طلوع سر سرفرازها در گنبد کبود زمان ما کبوتران بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها ما را چه غم ز هر زه گیاهی که سبز شد بر خاکمان مباد هجوم گرازها
|
|
آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 02 تیر 1389 ساعت 09:44 |